لكن اينجا سخن در اين است كه : كدام يك از اين امور ، ملاك اصلى تمايز علوم از يكديگر است - بهگونهاى كه ديگر جهات تمايز علوم ، فرع بر آن بهشمار آيند - ؟
همانگونه كه گفته شد : هر علمى ، تلاشى در جهت كشف مجهول است ، كشف مجهول از پرسش آغاز مىشود ، با پرسش است كه جستجوگر در پى كشف مجهول ، به جستجو و تلاش بر مىخيزد ؛ لكن هيچ پرسشى در خلأ شكل نمىگيرد و مجهول مطلق پرسش برانگيز نيست ، در انديشهء جستجوگر ، بايد تصوّرى از شئ باشد تا بتواند دربارهء آن به پرسش و جستجو ، برخيزد .
آن تصوّر نخستين كه علم با پرسش دربارهء آن آغاز مىشود ، موضوع علم است .
از هر پاسخى كه جستجوگر دريافت مىكند پرسشى ديگر بر مىخيزد و مسالهء نوين ديگرى متولّد مىشود . مجموعهء اين مسائل كه همگى پيرامون موضوع علم و جزئيات و مصاديق آن است ، پيكرهء علم را تشكيل مىدهند .
توضيح بيشتر
اگر بخواهيم بهگونهاى روشنتر ، دليل اين مطلب را - كه موضوعات ، ملاك اصلى تمايز علوماند - بيان كنيم ، مىتوانيم چنين بگوييم :
ملاك اصلى تمايز بين علوم ، يكى از چند چيز مىتواند باشد :
1 ) موضوع ؛
2 ) محمول ؛
3 ) روش ؛
4 ) غرض .
لكن به بيانى كه خواهيم گفت هيچيك از : محمول يا روش يا غرض ، نمىتواند ملاك اصلى تمايز ميان علوم باشد . بنابر اين ، ملاك اصلى تمايز بين علوم منحصراً موضوعات خواهد بود . بيان اين مطلب بر دو مقدّمه توقّف دارد :
* مقدمه اوّل : پاسخ بدين پرسش است كه تمايز علوم براى چه ؟ براى پاسخ به اين پرسش لازم است بدانيم كه نسبت علوم با يكديگر به دو گونه است :
اصول فقه نوين ( فارسى ) — صفحة 30
مساهمون: الشيخ محسن الأراكي
ص٣٠