تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه نوين ( فارسى ) — صفحة 310

مساهمون:

ص٣١٠
لفظ منحصرا از استعمال ريشه مىگيرند و از آنجا كه استعمال همان عرف گفتارى است بنابر اين ، منشأ دلالت‌هاى تصديقى ، عرف گفتارى است به توضيحى است كه در آينده خواهد آمد . عرفى كه منشأ دلالت تصورى يا تصديقى است كه مىتوان از آن به عرف دلالتى تعبير كرد مورد بحث ما در اينجاست . عُرف دلالتى مورد بحث ، در اينجا بر سه نوع كلّى است : 1 ) عرف عقلا : در اين نوع از عرف ، همهء عقلا شريك و سهيم‌اند ، و اختصاص به اهل لغت خاص يا طايفه‌اى معين ندارد ؛ 2 ) عُرف اهل لغت ( عرف عام يا عرف لغوى عام ) : اين نوع عرف ، مخصوص اهل لغت است . بنابر اين ، عرفى كه ميان اهل لغتى معين شكل مىگيرد ، الزاماً شامل اهل لغتى ديگر نمىشود . و با توجّه به اينكه زبان متن دينى اسلامى ، « زبان عربى » است ، در اين مباحث ، قواعد عرفى شايع ميان اهل لغت عرب مورد نظر است ؛ 3 ) عُرف خاص ( عرف لغوى خاص ) : در ميان اهل لغت ، احياناً عرفى مخصوص به يك دسته از اهل لغت شكل مىگيرد كه به دليل آنكه در ميان اهل لغت عموميت ندارد و تنها به دسته‌اى از اهل لغت اختصاص دارد ، از آن به « عرف خاص » تعبير مىشود . مفهوم خاصّى كه از لفظ ، نزد مردم منطقه‌اى خاص نظير « اهل حجاز » يا نزد طايفه‌اى خاص ، نظير « فقها » يا « رياضىدانان » ، شكل مىگيرد ، نمونه‌اى از عرف خاصّ است . از آنچه گفتيم معلوم شد : * دلالت استعمالى يا منشأ عقلى دارد يا منشأ عرفى ؛ * و منشأ عرفى دلالت استعمالى نيز يا عرف عقلاست ، يا عرف لغوى عام ، يا عرف لغوى خاص ؛ اكنون اضافه مىكنيم : « دلالت استعمالى » يا : « دلالتى كه از استعمال نشأت مىگيرد » بر دو گونه است : 1 ) دلالت استعمالى بر مدلول تصوّرى ( دلالت استعمالى تصوّرى ) ؛ 2 ) دلالت استعمالى بر مدلول تصديقى ( دلالت استعمالى تصديقى ) . توضيح اينكه : پس از آنكه لفظى براى معنايى وضع شد ، در مرحلهء استعمال : * گاه چنين است كه استعمال هيچ نقش جديدى در معناى لفظ ندارد ؛ جز به فعليت رساندن قوهء دلالت لفظ كه به سبب وضع پديد مىآيد ؛