* و گاه افزون بر آن ، در مرحلهء استعمال تغييرى در معناى لفظ پديد مىآيد .
زيرا همانگونه كه در جاى خود گفتيم : استعمال نيز مىتواند نقش وضع را در ايجاد رابطه ميان لفظ و معنا ايفا كند . تأثيرى كه استعمال در معناى لفظ پديد مىآورد ، گاه تأثيرى در مدلول تصورى لفظ است - كه همان تاثيرى است كه از ناحيهء استعمال در معناى موضوع له به وجود مىآيد - و گاه تأثير استعمال مربوط به مدلول وضعى و تصوّرى لفظ نيست ؛ بلكه مدلول تصوّرى و وضعى لفظ به حال خود باقى مىماند ؛ لكن مدلول تصديقى لفظ از استعمال اثر مىپذيرد ، چنان كه در آينده ضمن بيان مصاديق آن توضيح لازم داده خواهد شد .
بنابر اين ، اثرگذارى استعمال ، در معناى لفظ به دو گونه است :
1 ) اثرگذارى در مدلول تصوّرى لفظ : كه مىتوان از آن به « دلالت استعمالى تصوّرى » تعبير كرد ؛
2 ) اثرگذارى در مدلول تصديقى لفظ : كه مىتوان از آن به « دلالت استعمالى تصديقى » تعبير نمود ؛
و با توجّه به آنچه گفتيم - كه تأثير استعمال در مدلول لفظ گاه با منشأيت عقل و گاه با منشأيت عرف است - خواه ناخواه ، دلالتهاى استعمالى فوق الذكر گاه با منشأيت عقلاند و گاه با منشأيت عرف . لكن لازم است در اينجا به اين نكته اشاره كنيم كه اثرگذارى استعمال در مدلول تصوّرى منحصر به منشأ عرفى است ، و وجود منشأ عقلى براى دلالت استعمالى تصوّرى معقول نيست ؛ زيرا مدلول تصوّرى لفظ به وسيلهء وضع شكل مىگيرد ، و استعمال نيز مىتواند در رابطهء وضعى بين لفظ و معنا اثر گذارد و بدين ترتيب ، در مدلول تصوّرى لفظ اثرگذار باشد . و لكن جايى براى دخالت عقل در اين ميان متصوّر نيست . بنابر اين ، مجموع اقسام و انواع اثرگذارى استعمال در مدلول لفظ ، يا به تعبيرى ديگر انواع دلالت استعمالى هفت گونه خواهند بود :
1 ) دلالت استعمالى تصوّرى با منشأيت عرف عقلا ؛
2 ) دلالت استعمالى تصوّرى با منشأيت عرف لغوى عام ؛
3 ) دلالت استعمالى تصوّرى با منشأيت عرف خاص ؛
4 ) دلالت استعمالى تصديقى با منشأيت عقل ؛
5 ) دلالت استعمالى تصديقى با منشأيت عرف عقلا ؛
اصول فقه نوين ( فارسى ) — صفحة 311
مساهمون: الشيخ محسن الأراكي
ص٣١١