حالى كه آنچه در اينجا مورد بحث است ، تعيين مدلول نخستين لفظ است . يعنى : معنايى كه خود لفظ بهطور مستقيم بر آن دلالت مىكند . سؤالى كه در اينجا به آن پاسخ داده مىشود اين است كه : آيا در دلالت لفظ بهطور مستقيم كه بر مبناى وضع و استعمال شكل مىگيرد ، « عقل » مدخليتى دارد يا ندارد ؟
در پاسخ گفته مىشود : دلالت لفظ بر معناى موضوعله خود دو مرحله دارد :
1 ) مرحله وضع : در اين مرحله از « دلالت » - كه از آن به « قوهء دلالت » تعبير كرديم - « عقل » مدخليتى ندارد ؛
2 ) مرحله استعمال : در اين مرحله از « دلالت » - كه دلالت ناشى از استعمال است - « عقل » مىتواند مدخليت داشته باشد ، كه مدخليت آن در اين مرحله ، در چارچوب قانون عقل عملى « نفى لغويت از فعل حكيم » قرار دارد . بر اساس قاعده عقلى « نفى لغويت يا امتناع لغويت در فعل حكيم » استعمال ارادى لفظ در معنا ، كاشف از قصد معنا و قصد تفهيم آن ( دلالتهاى تصديقى اول و دوم ) توسّط متكلّم است كه با ضميمهكردن قاعدهء عقلايى « تطابق اثبات و ثبوت » دلالت تصديقى سوّم به اثبات مىرسد .
آنچه گفتيم مربوط به توضيح مقصود از « عقل » به عنوان منبع دلالت لفظى استعمالى بود .
2 . عرف
« عُرف » را در لغت چنين تعريف كردهاند :
« العُرف ضدّ النكر ، يقال : أولاه عرفًا ؛ أي : معروفًا » ، « قال الزجاج - في قوله تعالي : وَصَاحِبْهُمَا فِي الدُّنْيَا مَعْرُوفًا - المعروف هنا ما يستحسن من الأفعال . . » ، وجاء في تفسير قوله تعالى : وَالْمُرْسَلَاتِ عُرْفًا : « هي الملائكة أرسلت متتابعة ، يقال : هو مستعار من عرف الفرس ؛ أي : يتتابعون كعرف الفرس . . وعرف الرمل والجبل وكل عالٍ : ظهره وأعاليه ، والجمع أعراف وعرفة ، وقوله تعالى : وَعَلَى الأَعْرَافِ رِجَالٌ : الأعراف في اللغة : جمع عرف ، وهو كلّ عالٍ مرتفع « 1 » .
از مجموع آنچه در لغت دربارهء معناى « عرف » آمده استفاده مىشود كه عرف به معناى حالت يا پديدهاى است كه در نتيجهء تكرار آن در جامعه ظهور و آشكارى بين دارد و شناخته شده است . و از آنجا كه معمولا آنچه در جوامع عقلائى رواج و ظهور پيدا مىكند
هامش
( 1 ) . لسان العرب : ماد : عرف . .