تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه نوين ( فارسى ) — صفحة 220

مساهمون:

ص٢٢٠
حكايت و دلالت بالفعل لفظ از شؤون استعمال است نه از شؤون و احكام وضع ، و آنچه از شؤون و آثار وضع است كه متعلق قصد واضع نيز همان است ايجاد قوهء قريبهء دلالت لفظ است بر معنا ، كه به‌وسيلهء استعمال مجرّد از قرينه يا استعمال همراه با قرينه فعليت پيدا مىكند ، و قوهء دلالت‌لفظ بر معنا به‌وسيلهء وضع مشترك لفظى يا به تعبيرى ديگر به‌وسيلهء وضع لفظ واحد به وضع‌هاى متعدد براى معانى متعدد نيز حاصل مىشود . بنابراين در مشترك لفظى ، لغويتى در كار نيست . اضافه بر اين بايد گفت : اين اشكال بر فرض تسليم آن ، در جايى است كه اشتراك لفظى به‌وسيلهء وضع واضع واحد صورت گيرد ، در حالى كه پيدايش اشتراك لفظى در غالب موارد به‌وسيلهء واضعان متعدد و در ازمنهء مختلف صورت گرفته است ؛ زيرا الفاظ مشترك لفظى در نتيجهء اختلاط و ادغامى كه بين اقوام مختلف اتفاق افتاده پديدار گشته است ، اقوام مختلف گاه لفظ واحدى را هر قومى براى معنايى خاص وضع كرده است ، و سپس در نتيجه اختلاط يا ادغام اين اقوام در يكديگر ، لفظى را كه قومى براى معنايى وضع كرده بوده به تقليد از قوم ديگر در معناى ديگر به عنوان معناى حقيقى آن به‌كار برده است ، بنابراين اشكال مذكور در اين نوع مشترك لفظى مطلقاً وارد نيست . * اشكال‌سوم : اشكال سوم در رابطه با امكان اشتراك لفظى - مانند اشكال دوم - ، بر امكان اشتراك لفظى در عقل عملى متوجّه است ؛ و لكن مختص است به مبناى نظريهء تعهّد در تفسير حقيقت وضع . در تقريب اين اشكال چنين مىتوان گفت : بر منباى نظريهء تعهّد در تبيين حقيقت وضع ، اشتراك لفظى با وضع لفظ براى معنا كه متقوم به تعهّد است سازگار نيست ؛ زيرا بر منباى نظريهء تعهّد ، واضع به‌وسيلهء وضع لفظ براى معنا متعهد مىشود كه لفظ معين را جز در معناى موضوع‌له كه معناى واحد معينى است به‌كار نبرد ، و اينكه هر گاه اين لفظ را به‌كار برد به جز معناى موضوع‌له اراده نكند ، بنابراين چنانچه واضع بخواهد همين لفظ را بار ديگر براى معنايى ديگر وضع كند ، معنايش اين است كه بار ديگر متعهد شود كه اين لفظ را جز در معناىدوم به‌كار نبرد و از آن لفظ جز معناىدوم اراده نكند و هر يك از اين دو تعهّد با ديگرى در تضاد است و انجام دو تعهّد متضاد بر عاقل حكيم قبيح است .