قاعدهچهارم : قاعده اوّلويت صدق بر معناى تام در مفاهيم تشكيكى
از آنچه در قاعدهء دوم گفته شد - كه حاصلش چنين بود : آنچه وضع لفظ براى معنا نتيجه مىدهد حكايت لفظ است از طبيعت معنا بدون آنكه لواحق و عوارض معنا در موضوعله دخالت داشته باشند - نتيجهء ديگرى نيز بهدست مىآيد و آن اين است كه مصداق بلا واسطه و يقينى هر معناى ذىتشكيك بهلحاظ مراتب وجود ، مصداق تام آن معناست ، و مصاديق غير تامه مصاديق معالواسطهء آن معنايند كه بهواسطهء صدق معنا بر مصداق اتمّ مصداق معنا قرار مىگيرند .
توضيح بيشتر
توضيح بيشتر اين مطلب نياز به چند مقدّمه دارد :
* مقدمه اوّل : معانى بهلحاظ صدق و انطباق بر وجود خارجى دو گونهاند :
1 ) متواطى ؛
2 ) مشكّك .
* مفاهيم متواطى ، مفاهيمى هستند كه تحقق طبيعت آن مفاهيم در همهء مصاديق بهطور يكسان است ؛ از قبيل مفاهيم : « مرد » ، « زن » ، « انسان » ، « حيوان » ، « شجر » ، « حجر » ، « آب » ، « خاك » و امثال آنها . در اين دسته از مفاهيم ، طبيعت مفهوم در همهء مصاديق بهطور يكسان تحقق دارد و همهء مصاديق از ناحيه صدق مفهوم بر آنها در عرض يكديگر قرار دارند . مثلًا : مفهوم « انسان » بر « زيد » ، « بكر » ، « عمرو » ، و . . . بهطور يكسان صدق مىكند ، زيد به همان اندازه « انسان » است كه « بكر » و « عمرو » ، « آب » بر « آب دريا » ، « آب چشمه » ، « آب باران » صدق مىكند و « آب دريا » به همان اندازه « آب » است كه « آب چشمه » يا « آب باران » .
* لكن مفاهيم مشكك اينگونه نيستند ؛ بلكه مصاديق از ناحيهء صدق مفهوم بر آنها در طول يكديگرند و صدق طبيعت بر برخى مصاديق اقوى و اولى از مصاديق ديگر است . مثلًا : مفهوم « سفيد » بر سفيدى « برف » صدق مىكند و بر سفيدى « گچ » و « گل » تا « پوست