توضيح مسلك الهى بودن وضع :
امّا مسلك اوّل - كه مختار محقّقنائينى است - ، معظّمله در مطالبى كه از ايشان نقل كرديم ، يك مدّعا دارند و يك دفع دخل مقدّر و دو دليل بر مدّعا :
1 ) امّا مدعاى ايشان - كه همان است كه اشاره شد - و حاصلش اين است كه خداوند متعال با الهام به بشر ، لغات مختلف را به آنان آموخته و به هر قوم و طائفهاى دلالت مجموعهاى خاص از الفاظ را بر مجموعهاى خاص از معانى الهام كرده است ؛
2 ) امّا دخل مقدّر اين است كه : اگر لغات از تعاليم و آموزشهاى الهى است كه براى منافع و مصالح بشر جعل شده است بايد همانند شرايع و تعاليم سماوى ديگر بهوسيلهء كتب و پيامبران الهى به بشر ابلاغ مىشد ، در حالىكه اثرى از ابلاغ معانى لغات و الفاظ بهوسيلهء كتب و رسل مشاهده نمىشود .
دفع اين دخل مقدّر در بيان محقّقنائينى ( رحمه الله ) اين است كه مجعولاتالهى بر سه دستهاند :
* دسته اوّل : قوانينتكوينى است كه مسؤوليت كشف و علم به آنها كلًا به بشر واگذار شده و لذا انسان بايد با تلاش خود پرده از اسرار آنها بردارد ؛
* دسته دوم از مجعولاتالهى : قوانينتشريعى يا شرايع و احكام است كه مسؤوليت بيان جلى و كامل و تفصيلى آنها را خداوند - جلشأنه - خود بهعهده گرفته ، و از طريق انزال كتب و ارسال رسل به تعهّد خود در اين رابطه عمل كرده است ؛
* دسته سوم از مجعولاتالهى : مجعولاتلغويه هستند كه اين دسته از مجعولات نسبت به آن دو قسم ديگر حالتى ميانه دارند ؛ يعنى : نه آنچنانند كه مسؤوليت كشف آنها كلًا بر عهدهء بشر گذاشته شده باشد و نه آنچنانند كه مسؤوليت كامل بيان جلى آنها را خداوند به عهده گرفته باشد ؛ بلكه شيوهاى از بيان در آنها بهكار رفته كه نه لا بيان است ، چنان كه در قوانين تكوينى چنين بود و نه بيان جلى و آشكار است ، چنان كه در شرايع و احكام چنين بود ؛ بلكه بيان خفى يعنى شيوهء الهام در بيان آنها بهكار گرفته شده است . بنابراين ، مجعولات لغويهء الهى با بيان خفى ( يعنى : الهام ) به بشر تعليم داده شده است .
* استدلال محقّقنائينى :
* امّا دليل اوّل بر اين مدّعا - طبق بيانات محقّقنائينى - اين است كه اگر لغات ، واضع يا واضعانى بشرى داشتند بهطور حتم در تاريخ اثرى از نام و نشان آنها باقى مىماند ( لو كان لبان ) ، و ما در تاريخ و آثار باستانى تاريخى نشان و اثرى از واضع يا واضعان هيچ لغتى نيافتهايم ، و
اصول فقه نوين ( فارسى ) — صفحة 162
مساهمون: الشيخ محسن الأراكي
ص١٦٢