همين خاصّيت حكايتى را - كه به صورت معنا داده است - نظيرش را به صورت لفظ بدهد و بدين ترتيب ، حكايت صورت معنا را از واقع معنا به صورت لفظ بدهد .
تبيين نظريه حكايت اعتبارى :
اكنون پس از اين چهار مقدّمه بهتبيين نظريهء حكايتاعتبارى در تفسير حقيقتوضع مىپردازيم :
بنابر آنچه در مقدّمهء اوّل گفته شد نفس با تجريد و تعميم ، صور كليات را و با تجزيه و تركيب مفاهيم اعتباريه را مىسازد و بنابر آنچه در مقدّمهءدوم گفته شد تجزيه و تركيب شامل صفات و ذوات متصف به آنها مىشود و گفتيم كه حكايت از خارج صفتى است از صفات صورت ذهنيه كه مىتواند از يك صورتذهنيه اقتباس شود و به صورتذهنيه ديگرى داده شود و در مقدّمهء سوم توضيح داده شد كه عمل تجزيه و تركيب ذهنى شامل احوال نفسانى نظير قدرت نفس در تصرف در قوى و اعضا مىشود كه نفس از اين حالت نفسانى مفهوم مالكيت را مىسازد و سپس مفهوم مالكيت را از اين حالت نفسانى تجزيه كرده و به رابطه خود با اشياء خارجى كه در حوزه تصرف او قرار مىگيرند نسبت مىدهد . و در مقدمه چهارم توضيح داده شد كه حكايت صورت ذهنيه از حقيقت خارجى معنا ، عملى است كه در اختيار نفس و تحت سلطهء نفس قرار دارد و نفس مىتواند نظير آن را به صورت لفظ بدهد .
اكنون با توجه به اين چهار مقدّمه مىگوييم : حقيقتوضع اعتبارى است ذهنى كه ذهن بهوسيلهء آن خاصّيت حكايتى را كه به صورت معنا داده است به لفظ مىدهد و صورت لفظ را همچون صورت معنا حاكى از معناى خارجى اعتبار مىكند و بدين ترتيب حاكى جديدى از خارج در كنار صورت معنا پديدار مىگردد كه همچون صورت ذهنى معنا ، از حقيقت خارجى معنا ، حكايت مىكند .
اين حكايت ، اگرچه يك وصفتكوينى است ؛ لكن ، يك وصفتكوينىذهنى است و در ا ختيار نفس و ذهن است ؛ و لذا ، نفس مىتواند ، همين حكايت را به لفظ بدهد و انگيزهء نفس از اين كار ، افادهء آن معنا به مخاطبين با ابزارى رسا و انعطافپذير و كمهزينه و بىرنج و زحمت است .
در تبيين جريان وضع لفظ براى معنا بنابر اين نظريه مىتوان چنين گفت : ذهن حكايتى از حقيقت خارجى را در درون خود به علم حضورى دارد كه با احساس و التفات انسان به آن به علم حصولى تبديل مىشود . هنگامى كه انسان نياز به تفهيم و تفاهم
اصول فقه نوين ( فارسى ) — صفحة 147
مساهمون: الشيخ محسن الأراكي
ص١٤٧