* مقدمه سوم : بشر اعتبارات قانونى فراوانى دارد كه با استفاده از همين قدرت تجزيه و تركيب ذهن و با استفاده از روش تجزيهء وصف از ذات و تركيب آن با ذاتى ديگر آنها را بهوجود مىآورد . مثلًا مفهوم مالكيت ، يا سلطنت و فرمانروايى را ذهن با همين روش اعتبار مىكند . به اين ترتيب كه ذهن ابتدا ميان نفس خود و فعل خود رابطهاى احساس مىكند و آن : رابطهء « در اختيار بودن » است ، از اين رابطه ، مفهومى در ذهن پديد مىگردد كه مفهوم « در اختيار بودن فعل براى نفس » است . سپس هنگامىكه انسان خود را ناگزير از انتفاع و بهرهگيرى از اشياء گوناگون يافت و براى جلوگيرى از مزاحمت ديگران خود را نيازمند به اعتبار مالكيت يافت همان مفهوم « در اختيار بودن فعل براى نفس » كه حقيقت مفهوم مالكيت است را از فعل خود تجزيه كرده و به اشياء خارجى كه تحت تصرف و اختيار او قرار گرفتهاند نسبت مىدهد و با اين تركيب مفهوم مالكيت اشياء خارجى در ذهن بشر بهوجود مىآيد .
مفهوم سلطنت و فرمانروايى نيز از همين قبيل است ، انسان از نسبتى كه بين نفس خود با قوى و اعضاى پيكر خود برقرار مىبيند كه همان نسبت فرماندهى و فرمانبرى است مفهوم سلطنت و فرمانروايى را انتزاع كرده و بدين ترتيب مفهوم فرمانروايى و سلطنت در ذهن آدمى نقش مىبندد . سپس با تعامل با ديگر افراد جامعه وقتى كسى در موقعيتى قرار مىگيرد كه فرمانروا و ديگران فرمانبر او باشند ، آن مفهوم فرماندهى و فرمانبرى را از نفس و اعضاء تجزيه كرده و با شخص فرمانروا و فرمانبران خارجى تركيب نموده و بدين ترتيب مفهوم اجتماعى سلطنت و نيز مفهوم حاكم يا سلطان و فرمانروا از يكسو و مفهوم اجتماعى فرمانبر و تحت فرمان از سويى ديگر اعتبار مىشود .
* مقدمهچهارم : حالات و افعال نفسانى ، همگى تحت سلطهء نفس قرار دارند و نفس قدرت تصرف در آنها را دارد . حكايت صور ذهنيه از حقايق خارجى نيز از حالتها و پديدههاى نفسانى است كه برون از سلطهء نفس آدمى نيست . با توجه به اين حقيقت ، نفس اين قدرت را دارد كه نظر حكايتى كه صورت ذهنى از حقيقت خارجى دارد براى لفظ بوجود آورد و در لفظ همان خاصيت حكايت از خارج را به همان نحو كه در صورت ذهنيهء حاكى از خارج وجود دارد بيافريند .
بنابراين ، با عمل و ارادهء نفس است كه صورت بروننما مىشود . اين نفس است كه صورت را بروننما مىكند و به آن ، خصلت حكايت از خارج مىدهد ؛ لذا نفس ، مىتواند
اصول فقه نوين ( فارسى ) — صفحة 146
مساهمون: الشيخ محسن الأراكي
ص١٤٦