* اشكال ديگرى كه در نظريهء محقّقاصفهانى وجود دارد اين است كه : جا دارد بپرسيم : آيا علم سامع به اعتبار معتبر دخالتى در وضع لفظ براى معنا دارد يا ندارد ؟
* اگر بگوييد دخالتى ندارد : كه با آنچه بالوجدان مشهود و معلوم است منافات دارد ؛ زيرا در صورتى كه سامع علم به اعتبار و وضع لفظ براى معنا نداشته باشد ؛ هيچگونه ارتباط دلالى ميان لفظ و معنا برقرار نمىشود . اگر صد بار واضع نزد خود و بدون اطلاع كسى اعتبار وضع لفظى براى معنايى كند چه اثرى برآن بار مىشود ؟ مسلّماً هيچ رابطهء دلالتى بين لفظ و معنا بهوجود نخواهد آمد ؛
* و اگر بگوييد دخالت دارد : معنايش اين است كه اعتبارالوضعٍ مقيدِ به علمسامع ، منشأ رابطهء دلالى بين لفظ و معناست كه اين نظر نيز با آنچه بالوجدان مشهود و معلوم است منافات دارد ؛ زيرا بسيار روشن است كه رابطهء دلالى لفظ و معنا هيچگونه توقّفى بر علم و جهل ندارد ؛ زيرا پس از پيدايش رابطهء دلالى ميان لفظ و معنا ، اين رابطه ، تداوم دارد و مقيد به علم و جهل سامع يا سامعين نيست . مثلًا : اگر كسى در جمع كسانى كه هيچگونه اطلاعى از زبان فارسى ندارند ، اشعار حافظ بخواند ، با آنكه سامعان ، هيچ اطلاعى از معانى الفاظ ندارند معذلك ، رابطهء دلالتى كه ميان الفاظ آن اشعار با معانىمربوطه وجود داشته ، بههيچ وجه مخدوش نمىشود .
* اشكال سومى كه بر مبناى محقّقاصفهانى وارد است اين است كه : اگر رابطهء دلالت الفاظ بر معانى ، ناشى از اعتبار وضع بود ؛ لازمهء آن : انتفاى اين رابطه به مجرّد اعتبار رفع آن است ؛ در حالىكه با صرف اعتبار رفع ، رابطهء دلالى ميان لفظ و معنا ، منتفى نمىگردد . مثلًا : لفظ « اسد » در زبان عربى ، بر « حيوانمفترس » دلالت دارد . اگر اين دلالت ، محضاً ناشى از اعتبار وضع بود ؛ لازمهاش چنين بود كه هم اكنون ، به محض اينكه ما اعتبار رفع آن كنيم ؛ اين رابطه منتفى گردد . در حالىكه علىرغم اعتبار رفع ، دلالت اين لفظ بر معنايش ادامه دارد و اين دليل روشنى است بر اينكه رابطهء لفظ با معنا ، ناشى از محض اعتبار وضع نيست .
اصول فقه نوين ( فارسى ) — صفحة 129
مساهمون: الشيخ محسن الأراكي
ص١٢٩