* اشكال محقّقخوئى بر اين نظريه :
محقّقخوئى بر اين نظريه دو اشكال مىگيرد :
* اشكال اوّل : اينكه وضع - به تفسيرى كه در اين نظريه براى آن بيان شده است - معناى دقيقى خواهد داشت كه در فهم بسيارى از مردم نمىگنجد تا چه رسد اطفال و قاصرين ! در حالىكه عمل وضع لفظ براى معنا ، آنچنان ساده و بسيط است كه اطفال و قاصرين نيز آن را مىفهمند و آن را انجام مىدهند .
* اشكال دوم : در صورتى كه وضع لفظ بر معنا نظير وضع علامات مىبود ؛ بايد در اينجا - همچون علامات - سه ركن باشد :
1 ) موضوع كه خود علامت است ؛
2 ) موضوععليه كه در علامت توقّفممنوع يا مسافت ، زمين است ؛
3 ) موضوعله كه همان معنايى است كه علامت بر آن دلالت مىكند .
در حالىكه در دلالت لفظ بر معنا ، بيش از دو ركن وجود ندارد ( موضوع كه لفظ است و موضوعله كه معناست ) و اين نشانهء آن است كه وضع لفظ بر معنا ، از قبيل : نصب علامات نيست .
* جواب اشكال محقّقخوئى :
اشكال اوّل محقّقخوئى قابل دفع است . مىتوان در پاسخ اين اشكال چنين گفت كه : اعتبار وضع لفظ بر معنا بسيار ساده و بسيط است و نياز به هيچ تكلّفى ندارد . در اين عمل ، عناصرى كه مورد نيازند عبارتاند از :
1 ) تصوّر معنا ؛
2 ) اراده دلالت بر معنا بهوسيلهء لفظ ؛
3 ) تصوّر لفظ ؛
4 ) ايجاد لفظ به قصد وضع بر معنا .
و اين چهار عمل ، از طفل و قاصر نيز بر مىآيند .
اشكال دوم محقّقخوئى را نيز استاد شهيد صدر دفع كردهاند و حاصل دفع اين است كه :
در علامات - كه وضع در آنها خارجى است - ، اگر چه سه ركن وجود دارد - بنابر آنچه محقّقخوئى فرمودند - لكن ، دو ركن موضوععليه و موضوعله ، احياناً در خارج متّحدند و تنها با تحليل ذهنى از يكديگر جدا مىشوند . مثلًا : اگر فرض كنيم در محلّى علامتى گذاشته
اصول فقه نوين ( فارسى ) — صفحة 126
مساهمون: الشيخ محسن الأراكي
ص١٢٦