* سنجش آرا در اين نظريه :
با اين بيان ، استاد شهيد ، اشكالدوم استاداقدم محقّقخوئى را دفع مىكند . لكن ، بهنظر ما نه اشكالدوم استاداقدم محقّقخوئى وارد است و نه بالنتيجه ، نيازى براى دفع آن بهوسيلهء بيان متكلّفانهء استاد شهيد وجود دارد ؛ زيرا اساساً ، اين مدّعا كه : « در وضع خارجى ، هميشه سه ركن وجود دارد » ، مدعايى نادرست است ؛ زيرا در وضع خارجى علامات ، گاه اتفاق مىافتد دو ركن بيشتر وجود ندارد و همين موارد براى اعتبار نظير وضع خارجى در وضع الفاظ بر معانى كافى است . مثلًا : اگر بر كالايى علامتى گذاشته شد كه مُعرّف همان كالا باشد ، مثلًا : اگر بر پارچهء ابريشم ، علامتى گذاشتند كه نشان دهد : اين پارچه ، ابريشم است . در اينجا موضوع ، آن علامت است . لكن ، موضوععليه و موضوعله واحد است .
همين نوع وضع ، مىتواند در وضع الفاظ بر معانى اعتبار شود و اشكالى از اين ناحيه متوجّه نظريهء محقّقاصفهانى نيست .
* اشكالات وارد بر اين نظريه :
* اشكالى كه به حق ، بر نظريهء محقّقاصفهانى وارد است اين است كه : نه در وضع خارجى و نه در وضع اعتبارى ، وضع به تنهايى ، موجب دلالت موضوع بر موضوعله نمىشود . مگر آنكه عاملى ديگر در كار باشد كه موجب پيداش رابطهء دلالى بين موضوع و موضوعله باشد .
مثلًا : در آنجا كه علامتى نشان دهنده رأس مسافت 50 كيلومترى است چنين نيست كه صرف وضع يك شيئى ( هرچه باشد ) در آنجا معناى رأس مسافت 50 كيلومترى را برساند ؛ بلكه قبل از وضع ، علامتى بر تابلو وجود دارد كه رابطهء دلالى با معناى مذكور دارد يا آنكه جسمى كه به عنوان علامت گذارده مىشود ، قبلًا به عنوان علامت 50 كيلومترى يا رأس مسافت معينبودن شناخته شده و پس از آنكه رابطهء دلالى بين اين جسم يا اين علامت و معنا بهوجود آمده است وضع آن در رأس مسافت ، معناى رأس مسافت معين را مىرساند .
اگر اعتبار وضع بر معنا ، به معناى اعتبار همان وضع خارجى علامت بر ذوالعلامه باشد ؛ سؤالى كه بىپاسخ مىماند اين است كه : مادامى كه در وضع خارجى - كه وضع حقيقى است - با صرف وضع علامت بر شيئى رابطهء دلالى ميان علامت و ذوالعلامه برقرار نمىشود چگونه در وضع اعتبارى ، با صرفِ اعتبارِ وضعِ لفظ بر معنا ، رابطهء دلالى بين لفظ و معنا بهوجود مىآيد ؟
اصول فقه نوين ( فارسى ) — صفحة 128
مساهمون: الشيخ محسن الأراكي
ص١٢٨