* اشكال اوّل : نظير همان اشكالى است كه بر نظريهء قبلى وارد نمودند كه : دلالت وضعى سادهتر از اينگونه تكلّفات فلسفى است . انسان قاصر و طفل خردسال نيز ، وضع را مىفهمند و آن را انجام مىدهند ؛ در حالىكه هيچ تصوّرى از مفهوم وحدت اعتبارى لفظ و معنا ندارند . بنابراين ، چگونه مىتوان وضع را عبارت از وحدت اعتبارى لفظ و معنا دانست ؟
* اشكال دوم اينكه : وضع ، مقدّمهء استعمال و دلالت است ؛ زيرا غرض از وضع ، دلالتلفظ بر معنا عندالاستعمال است و اين غرض ( كه دلالت باشد ) ، رابطهء بين دو چيز است : دالّ و مدلول . و اعتبار وحدت لفظ و معنا رابطه دالّ و مدلول يا دلالت كه غرض واضع است را دست نمىدهد . بنابراين ، اعتبارى بيهوده و بىاثر است ؛ زيرا در تحقّق غرض از وضع نقشى ندارد و كارى از آن ساخته نيست .
توضيح اينكه : در اين نظريه ، بين مقام وضع و استعمال خلط شده است . آن وحدتى كه بين لفظ و معنا بهوجود مىآيد بعد از وضع ، در مقام استعمال است . در مقام استعمال است كه مستعمل لفظ را فانى در معنا مىبيند و آنها را يكى مىشمرد ، امّا در مقام وضع اگرچه به معناى اعتبار وحدت لفظ و معنا باشد - چارهاى جز لحاظ استقلالى به لفظ و معنا نيست ، و در اين لحاظ لفظ و معنا دو چيز جدا و مستقل از يكديگرند كه بهوسيلهء وضع رابطهء دلالت بين آن دو بهوجود مىآيد و در صورتىكه در مقام وضع ، يكى شمرده شوند وضعى صورت نخواهد گرفت تا دلالتى بهوجود آيد « 1 » .
* نقد استاد شهيد بر اين نظريّه :
استاد شهيد صدر ، در نقد اين نظريه ، ابتدا اشكالى را بر اين نظريه به محقّقخوئى نسبت مىدهند كه آن را در تقرير بحث محقّقخوئى نيافتيم و حاصل آن اشكال از دو ركن تشكيل مىشود :
1 ) اعتبار اتحاد لفظ و معنا به تنزيل لفظ ، منزلهء معنا برمىگردد و معناى تنزيل ، تنزيل در آثار و احكام است ؛
2 ) هيچيك از آثار و احكام وجود خارجى معنا بر لفظ مترتب نمىشود . مثلًا اگر رطوبت و سيلان ، از آثار « آب » در خارج است ؛ با تنزيل لفظ « ماء » به منزلهء معناى آن ( يعنى : آب خارجى ) هيچ يك از آثار و خواصّ خارجى آب - نظير رطوبت و سيلان - بر لفظ « ماء » ، مترتّب نمىشود . بنابراين ، اعتبار اتحاد و لفظ معنا ، صحيح نيست .
هامش
( 1 ) . المحاضرات 45 : 1 . .