* [ 1 ] : نظريه اعتبار اختصاص :
محقّقاصفهانى ( رحمه الله ) قائل به اين نظريه است . معظّمله معتقد است : وضع لفظ بر معنا ، اعتبار تخصيص لفظ است به معنا . معظّمله - در توضيح اين اعتبار تخصيص - آن را وضع لفظ بر معنا در عالم اعتبار مىداند و معتقد است با وضع اعتبارى لفظ بر معنا ، تخصيص لفظ به معنا حاصل مىگردد و براى تقريب به ذهن ، الفاظ را نظير علامات مىداند : همانگونه كه نصب علامت بر محلّى ، دلالت بر مضمون خاصّى مىكند ، مثلًا : نصب علامت « توقّفممنوع » در محلّ معينى ، دلالت بر ممنوعيت توقّف دارد ، يا نصب علامت كيلومتر « 50 » در رأس مسافتى ، دلالت بر آن دارد كه تا مقصد ، پنجاه كيلومتر فاصله وجود دارد ؛ همانگونه كه دلالت در اين علامتهاى منصوب ، از قراردادن اين علامت در محلّ معينى ناشى شده است ؛ در دلالت لفظ بر معنا نيز ، لفظ بر محلّ معنا گذارده مىشود و به آن اختصاص داده مىشود نظير آن علامتى كه در رأس مسافت گذارده شده است .
تفاوتى كه در وضع بين اين دو علامت ، وجود دارد اين است كه : علامتِ دالّ بر مسافت ، در جهان خارج در محلّ معين گذاشته شده و اين گذاشتن يا وضع ، در خارج و عين است ؛ در حالىكه وضع لفظ بر معنا در ذهن است و لذا وضع در اينجا حقيقى نيست ، اعتبارى است . پس وضع لفظ بر معنا ، اعتبار ذهنى گذاشتنِ لفظ است بر معنا ، جهت دلالت بر آن .
محقّقاصفهانى در تعليقه بر كفايه مىفرمايد :
فَتخصِيصُ الواضِعِ ليسَ إلّا اعتبارُ الارتِباطِ والاختصاصِ بينَ لفظٍ خاصٍّ ومعنىً خاصٍّ . ثُمَّ إنّه لا شُبهةَ في اتحادِ حَيثيةِ دَلالةِ اللّفظِ عَلى مَعناهُ وَكونِهِ بِحيثُ يُنتَقَلُ مِن سماعِهِ إلى مَعناهُ مَع حَيثيةِ دلالةِ سَائرِ الدَوالِّ كالعَلَمِ المنصُوبِ عَلى رأسِ فَرسَخٍ ، فإنّهُ أيضاً يُنتَقَلُ مِنَ النظرِ إليهِ إلى أنّ هذا الموضِعَ رَأسُ الفرسَخِ . غَايةُ الأمرِ أنَّ الوضعَ فيهِ حقيقيٌّ وفي اللّفظِ اعتباريٌّ ، بِمَعنى أنَّ كَونَ العَلَمِ مَوضُوعاً عَلى رَأسِ الفَرسَخِ خارجيٌّ ، لَيسَ بِاعتِبارِ مُعتَبِرٍ ؛ بِخِلافِ اللّفظِ فإنّهُ كأنّهُ وُضِعَ عَلى المَعنَى عَلامةً عَليه . فَشأنُ الوَضعِ اعتِبارُ وَضعِ لَفظٍ خاصٍّ عَلى مَعنَىً خَاصٍّ « 1 » .
هامش
( 1 ) . حاشيه بر كفايه : 14 . .