مقولهء افعال است ( لكن افعالنفسى ) كه مضمون اين فعلنفسى ، جعل مسؤوليت بر خود است ( نظير نذر ) . اين فعلنفسى خود داراى مصلحتى است كه موجب جعل آن مىشود . در اينجا مصلحت اين جعل مسؤوليت يا فعلنفسى ، عبارت است از : تفهيم معنا بوسيلهء لفظ - چنان كه اصحاب تعهّد معتقدند - . بنابراين ، معناى وضع بر مبناى نظريهء تعهّد چنين است كه : واضع - به منظور تفهيم معنا بوسيلهء لفظ - بر خود الزام مىكند كه هرگاه معنا را اراده كند ؛ لفظ مخصوص را بهكار ببرد و بدين ترتيب پايه و اساس دور - كه ارادهء حينالوضع است - منتفى است . لكن بهرغم آنكه اشكال دور از نظريهء تعهّد مندفع است ؛ اين نظريه به دليل دو اشكال اوّل و دوم مخدوش و باطل است « 1 » .
هامش
( 1 ) . تقريرات اصول استاد شهيد صدر ، به قلم : آيتالله حائرى ( مخطوط ) : 82 . .