تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهاء الدين محمد العاملي ( فارسى ) — صفحة 285

مساهمون:

ص٢٨٥
پس روشن دلان بحجت ابراهيم تسليم شدند و بحلقه‌ى اهل توحيد در آمدند و تاريك دلان همچنان در ظلمت كفر و جهل باقى ماندند و از لجاج و عناد دست بر نداشتند . ابراهيم پس از چندى به علت خشك - سالى و ترقى اسعار ، بسوى مصر حركت كرد و همسر خود ساره را نيز همراه خود برد . پس از اينكه ابراهيم مدتى در مصر اقامت كرد ، در اثر ملايمت طبع و صبر و عز و پشتكارى كه داشت ثروتى سرشار اندوخت و شهرت بسيار يافت از اين نظر دشمنان بر او رشك بردند و قصد آزارش كردند . ابراهيم چون چنين ديد قصد رحيل كرد و باتفاق همسرش ساره و هاجر خادمه‌ى همسرش بسوى سرزمين فلسطين حركت كرد و نيز اموال و مواشى بسيار همراه خود برد و پس از رسيدن بفلسطين در ميان اهل و عشيره‌ى خود و مردم اندكى كه به او ايمان آورده بودند اقامت گزيد . چون ساره نازا بود ابراهيم طبق تمايل او با هاجر كنيز وى ازدواج كرد و چندى نگذشت كه از هاجر پسرى ولادت يافت كه او را اسماعيل نام نهادند چندى گذشت و ساره ديگر تاب نياورد كه رقيب را مقابل خود ببيند لذا ابراهيم را گفت كه هاجر و فرزندت را بنقطه‌ى دورى ببر و مرا از شكنجه آسوده گردان ! . ابراهيم بفرمان حق تعالى خواهش او را پذيرفت و هاجر و اسماعيل را همراه خود از شهر بيرون برد و بسرزمين بى آب و علفى كه بعدها كعبه را در آنجا بنا كرد رسيد و هاجر و اسماعيل را با مختصر غذا و آبى بگذاشت و عازم بازگشت بسوى ديار خود گرديد و هنگاميكه زارى و التماس هاجر را ديد به او گفت كه اين خواست خداست و اوست كه از شما پشتيبانى و نگهدارى خواهد كرد ؟ . پس از رفتن ابراهيم ، هاجر دل بكرم و لطف پروردگار بست . چندى گذشت و غذا و آب آنان تمام شد و در آن بيابان بىآب و گياه نه غذا و نه آبى يافت ميشد ، تا اينكه