اسماعيل از شدت گرسنگى و تشنگى بفرياد و فغان افتاد و مادر بينوا براى بدست آوردن جرعهاى آب و لقمهاى غذا سراسيمه بهر سو روان گرديد تا نزديك سنگهاى صفا رسيد و و چون چيزى بدست نياورد ، گريان بازگشت و سرابى در نزديكى مروه او را بسوى خود كشيد ، هاجر سراب را آب زلال تصور كرده بود ، از اين نظر با شتاب بسوى مروه روان گرديد و چون نوميد گرديد بار ديگر بسوى صفا باز گشت و چون چيزى نيافت باز هم بسوى مروه شتافت تا اينكه آن بينوا مادر ، هفت بار اين فاصلهى بين صفا و مروه را طى كرد . « 1 »
هاجر ديوانهوار ميدويد و ناله ميكرد و ميگفت خدايا فرزندم از تشنگى جان سپرد ! تو كمكى بفرما ! .
اسماعيل به پشت روى خاك افتاده بود و پاشنههاى پاى خود را به زمين ميكشيد و در همين لحظات بحرانى بقدرت حق تعالى در زير پاى آن كودك پاك سرشت چشمهى آبى نمايان شد و مادر ماتمزده را غرق در سرور و شادى ساخت ! .
هاجر فريادى از خوشحالى بر كشيد و به طرف اسماعيل روان گرديد و جگر گوشهى خود را در آغوش گرفت و لبان خشك او را به آب چشمه مرطوب ساخت .
« 2 »
در همان زمان قبيلهاى بنام جرهم در آن نقطه زيست مينمودند كه از نظر آب در مضيقهى بسيار بودند ، چون از پيدايش چشمه اطلاع حاصل نمودند با خوشحالى بسوى آن مكان كوچ كردند و در اطراف چشمه رحل اقامت افكند ، و بدين ترتيب هاجر و اسماعيل از تنهائى و وحشت نجات يافتند و خدا دعاى ابراهيم را مستجاب فرمود .
ابراهيم فرزند عزيز خود را از ياد نبرده بود و براى اجراى فرمان حق ، دورى نور چشم خويش را تحمل ميكرد و پايدارى مينمود .
ليكن آزمايش او هنوز بپايان نرسيده بود ! .
هامش
( 1 ) - سعى بين صفا و مروه كه در حج دين مبين اسلام تشريع گرديده است به منظور ياد آورى اين پيش آمد مىباشد .
( 2 ) - اين چشمه همان چشمهى زمزم است كه هنوز هم باقى است و مورد استفاده حجاج است