قالَ يا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِي إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِينَ
. « 1 » « گفت : اى پسرك من ! همانا من مىبينم در خواب كه ذبح ميكنم ترا پس بنگر كه چه مىبينى !
گفت : اى پدر من ! بكن آنچه فرموده شد ، زود باشد كه بيابى مرا اگر خدا خواسته باشد از شكيبايان ! . »
آرى چنين پدرى ، چنين فرزندى را شايد ! .
ابراهيم او را در آغوش گرفت و بوسه بر سر و رويش داد و سپس كارد بدست گرفت و تيزى آن را بر گلوى فرزند نهاد ، قلبش فشرده و دستش از كار افتاده بود ، ليكن به خود آمد و فرمان حق را به ياد آورد و تيغ را بر گردن لطيف اسماعيل بگردش در آورد ! .
در اينجا آزمايش بانجام رسيد و ابراهيم آخرين حد اخلاص خود را باز نمود .
بفرمان خداى بزرگ تيزى و تندى كارد از بين رفته بود و با وجودى كه ابراهيم كوشش بسيار ميكرد ، گلوى اسماعيل را نمىبريد .
ابراهيم در بهت و حيرت افتاد و تاخير در اجراى امر حق جايز نديد ، لذا سر به آسمان بلند كرد و از خدا خواست كه در اين كار او را يارى فرمايد ! .
ايزد متعال بر او رحمت آورد و ندا داد او را كه .
قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيا إِنَّا كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ
.
إِنَّ هذا لَهُوَ الْبَلاءُ الْمُبِينُ
. « 2 » « بتحقيق راست گردانيدى خوابرا ، همانا ما اين چنين پاداش ميدهيم نيكو - كاران را ! .
همانا اين است آزمايشى بزرگ و هويدا ! . »
برق شادى از ديدگان ابراهيم درخشيد و اسماعيل را از روى خاك بلند كرد و در بر گرفت ! .
پدر و فرزند بدين لطف و عنايت حق سپاس فراوان گفتند ! .
پس خداى تعالى قربانيى بعنوان فديه نزد ابراهيم فرستاد و ابراهيم چون آن كارد را كه بگلوى اسماعيل كارگر نديد بر گردن قربانى گشيد فورا ببريد و خون
هامش
( 1 ) - سورهى صافات ، آيات 101 و 102 .
( 2 ) - سورهى صافات ، آيات 105 و 106 .