تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهاء الدين محمد العاملي ( فارسى ) — صفحة 283

مساهمون:

ص٢٨٣
اين است پروردگار من كه بزرگتر است . اين بار طرفداران پرستش ماه شادى ها كردند و ابراهيم را تأييد كننده نظر خود دانستند ، ليكن ديرى نگذشت كه ماه هم از افق غروب كرد . پس ابراهيم گفت كه اگر خداوند مرا بوجود خويش راهنمائى نكند هميشه در گمراهى خواهم بود . چون شب بسر رسيد و خورشيد با اشعه زرين خود در آسمان نمايان شد ، ابراهيم گفت : شايد پروردگار من اينست ، زيرا از اختران ديگر بزرگتر است . آفتاب پرستان از اين گفتار بر خود باليدند . آفتاب بيش از ستارگان ديگر تابيد نور افشانى كرد ولى باز هم هنگام شب غروب كرد . بدين ترتيب ثابت شد كه پادشاه ستارگان نيز حافظ بقاى عالم و خالق موجودات نيست بلكه خود مخلوق ذات بىهمتاى ديگر است .
فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأى كَوْكَباً قالَ هذا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لا أُحِبُّ الْآفِلِينَ فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بازِغاً قالَ هذا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لَئِنْ لَمْ يَهْدِنِي رَبِّي لَأَكُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّينَ فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ بازِغَةً قالَ هذا رَبِّي هذا أَكْبَرُ فَلَمَّا أَفَلَتْ قالَ يا قَوْمِ إِنِّي بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ
« 1 » « پس چون تاريك شد بر او شب ديد ستاره‌اى را ، گفت : اين است پروردگار من ! پس چون غايب شد ، گفت : دوست ندارم فرو روندگانرا ، پس چون ديد ما ماه را كه بر آمد ، گفت : اين است پروردگار من ! پس چون غايب شد ، گفت : هر آينه اگر راه ننمايد مرا پروردگارم ، هر آينه خواهم بود از گروه ستمكاران . پس چون ديد آفتاب را طالع ، گفت : اين است پروردگارم ! اين بزرگتر است ، پس چون غايب شد گفت : اى قوم همانا من بيزارم از آنچه شرك ميآوريد ! . » ابراهيم چون مردم را آماده‌ى قبول
هامش
( 1 ) - سوره‌ى انعام ، آيات 76 ، 77 ، 78 .