نزد خود خواند و او را گفت :
اين چه آشوبست كه بر پا نمودهيى ؟
و آن خدا كدام است كه مردم را بسوى او ميخوانى ؟ مگر جز من خدائى سراغ دارى و كسى را غير از من سزاوار پرستش ميدانى ؟ ! .
ابراهيم گفت :
پروردگار من آنست كه جان ميبخشد و جان ميستاند و موجودات را ايجاد مىكند و نابود مىسازد و سررشتهى هستى در كف با كفايت اوست .
أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِي حَاجَّ إِبْراهِيمَ فِي رَبِّهِ أَنْ آتاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ رَبِّيَ الَّذِي يُحْيِي وَ يُمِيتُ
. « 1 »
« آيا ننگريستى به آنكه حجت گرفت ابراهيم در حق خداى خود كه داد او را خدا پادشاهى ، هنگاميكه گفت ابراهيم :
پروردگار من آنست كه زنده مىكند و مىميراند . »
پس نمرود به راه سفسطه و مجادله در افتاد و بابراهيم گفت :
من نيز هر كس را بخواهم پس از آنكه منظرهى مرگ را در مقابل ديدگان او مجسم ساختم ، در پرتو عنايات خود زنده ميگردانم و نيز هرگاه اراده نمايم جان هر كس را كه خواهم مى - ستانم ! .
قالَ أَنَا أُحْيِي وَ أُمِيتُ
. « 2 »
« گفت : من زنده ميكنم و ميميرانم ! . »
چون نمرود حقيقت گفتار ابراهيم را در پردهى مغالطه و سفسطه پوشيد ، خود را فاتح و غالب تصور كرد ، ليكن ابراهيم تيرى جان شكاف در كمان قدرت بيان گذاشت و بجانب آن مغرور گمراه رها ساخت ، پس ابراهيم گفت :
خداى من در پرتو قدرت و عزت خود ، آفتاب جهانتاب را از سوى مشرق طالع ميسازد ، و تو اگر قدرت ما فوق بشر دارى در اين نظام ثابت دست انداز و فرمان ده كه خورشيد از سوى مغرب طلوع نمايد .
قالَ إِبْراهِيمُ فَإِنَّ اللَّهَ يَأْتِي بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِها مِنَ الْمَغْرِبِ
. « 3 »
« گفت ابراهيم : پس همانا خدا مى - آورد آفتاب را از مشرش ، پس بياورش از مغرب ! »
هامش
( 1 ) - سورهى بقره ، صدر آيه 260
( 2 ) - سورهى بقره ، وسط آيه 260
( 3 ) - سورهى بقره ، وسط آيه 260 .