تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهاء الدين محمد العاملي ( فارسى ) — صفحة 281

مساهمون:

ص٢٨١
نزد خود خواند و او را گفت : اين چه آشوبست كه بر پا نموده‌يى ؟ و آن خدا كدام است كه مردم را بسوى او ميخوانى ؟ مگر جز من خدائى سراغ دارى و كسى را غير از من سزاوار پرستش ميدانى ؟ ! . ابراهيم گفت : پروردگار من آنست كه جان ميبخشد و جان ميستاند و موجودات را ايجاد مىكند و نابود مىسازد و سررشته‌ى هستى در كف با كفايت اوست .
أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِي حَاجَّ إِبْراهِيمَ فِي رَبِّهِ أَنْ آتاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ رَبِّيَ الَّذِي يُحْيِي وَ يُمِيتُ
. « 1 » « آيا ننگريستى به آنكه حجت گرفت ابراهيم در حق خداى خود كه داد او را خدا پادشاهى ، هنگاميكه گفت ابراهيم : پروردگار من آنست كه زنده مىكند و مىميراند . » پس نمرود به راه سفسطه و مجادله در افتاد و بابراهيم گفت : من نيز هر كس را بخواهم پس از آنكه منظره‌ى مرگ را در مقابل ديدگان او مجسم ساختم ، در پرتو عنايات خود زنده ميگردانم و نيز هرگاه اراده نمايم جان هر كس را كه خواهم مى - ستانم ! .
قالَ أَنَا أُحْيِي وَ أُمِيتُ
. « 2 » « گفت : من زنده ميكنم و ميميرانم ! . » چون نمرود حقيقت گفتار ابراهيم را در پرده‌ى مغالطه و سفسطه پوشيد ، خود را فاتح و غالب تصور كرد ، ليكن ابراهيم تيرى جان شكاف در كمان قدرت بيان گذاشت و بجانب آن مغرور گمراه رها ساخت ، پس ابراهيم گفت : خداى من در پرتو قدرت و عزت خود ، آفتاب جهانتاب را از سوى مشرق طالع ميسازد ، و تو اگر قدرت ما فوق بشر دارى در اين نظام ثابت دست انداز و فرمان ده كه خورشيد از سوى مغرب طلوع نمايد .
قالَ إِبْراهِيمُ فَإِنَّ اللَّهَ يَأْتِي بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِها مِنَ الْمَغْرِبِ
. « 3 » « گفت ابراهيم : پس همانا خدا مى - آورد آفتاب را از مشرش ، پس بياورش از مغرب ! »
هامش
( 1 ) - سوره‌ى بقره ، صدر آيه 260 ( 2 ) - سوره‌ى بقره ، وسط آيه 260 ( 3 ) - سوره‌ى بقره ، وسط آيه 260 .