تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهاء الدين محمد العاملي ( فارسى ) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
بهر كارى كه باشد ابتداى او بنادانى * در آخر حاصلش نبود بجز درد پشيمانى
گربه فرياد برآورد و گفت : اى موش ؟ اين مرتبه خوش طبعى را از حد گذرانيدى . موش گفت : اى شهريار ؟ در تمام عمر خود روزى مثل امروز بر من خوب نگذشته است ، در اول روز بچنگال تو بيمروت ظالم گرفتار و در آخر روز من فارغ و تو بدرگاه بخشش و كرم من اميدوار . گربه با خود گفت : ديگر بيش از اين طعنه و سرزنش از زيردستان نميتوان شنيد ، بيا برو تا وقت ديگر . باز با خود گفت : اينهمه صبر كردى ، لمحه‌ى ديگر سهل است شايد كه كارى ساخته شود و الا كه در آخر الامر ميتوان رفت . بعد از آن ، گربه گفت : بيش از اين آزار ما كردن جايز نيست ، چرا تو اينقدر بر ما استهزاء ميكنى ؟ . موش گفت : همان حرف اولى را ميزنى ، نه من تو را خبر كردم كه خوش طبعى بسيار ممدوحست و ميبايست تو از هيچ سخنى نرنجى ؟ . ، اكنون گوش دار تا ببينى كه پادشاه عادل با دختر و كشتيبان و پادشاه طامع و پسر چه كرد . پس روزى ديگر پادشاه كشتيبانرا طلبيده خطاب كرد كه اى حرامزاده سخن
كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهاء الدين محمد العاملي ( فارسى ) — صفحة 147 | الشيخ البهائي العاملي