كلمهى ديگر از تمثيل بيش نمانده است كه باتمام رسد و قورمه هم پخته شده و يخنى هم آورده خواهد شد .
حال مستمع باش تا بديوان پادشاه عادل برسى و ببينى كه بچه قسم به عدالت كوشيد .
اولا پسر وزير را طلب كرد و گفت :
اى پسر وزير چون مدت مديد زحمت كشيدى تو را از امراى خود دختر بدهم و جمعيت بسيار همراه تو كنم تا تو را به وطن خود برسانند .
پسر وزير چون آزار مسافرت بسيار كشيده بود ، خوشحال گرديد .
پس پادشاه تهيهى اسباب عروسى را مهيا نمود و دخترى از وزراى خود را به جهت پسر عقد بست و عروسى نمود و بپسر داد ، بعد از آن پسر را طلبيده جمعيت بسيارى همراه او نمود و گفت :
اى پسر ! چون به وطن خود ميروى شايد آن دختر پادشاه كه به عقد تو بود زنده باشد و در مملكت ديگر بدست كسى گرفتار باشد و تو او را نتوانى يافت ، چنانچه به تصرف كسى آيد از براى دنيا و آخرت تو هر دو نقصان دارد و مورد سرزنش خواهى بود .
پسر گفت :
اى پادشاه . او را بمصلحت شما مطلقه ميسازم .
فى الحال صيغهى طلاق او را جارى نمود و دختر را طلاق داد و پادشاه پسر وزير را روانه كرد .
اى گربه ؟ تو هم بايد طلاق خام طمعى را بدهى و عروس غير را برداشته با توكل و قناعت متوجه وطن اندوه شوى .
كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهاء الدين محمد العاملي ( فارسى ) — صفحة 146
مساهمون: الشيخ البهائي العاملي
ص١٤٦