فرمود :
كذبت يا بن زياد ، انّما شقّ عصى المسلمين ، معاوية و يزيد بن معاوية و امّا الفتنة فانّما القحها انت و ابوك زياد بن عبيد عبد بنى علاج من ثقيف ، اى پسر زياد ! عصاى وحدت مسلمانان را معاويه و پسرش يزيد ، در هم شكست ، فتنه و آشوب را تو و پدرت زياد پسر عبيد « 1 » بردهء طايفهء بنى علاج از قبيلهء ثقيف ، بر پا نمود نه من .
و انا ارجو ان يرزقنى اللَّه الشّهادة على يدى شرّ بريّته ، من اميدوارم خداوند مقام شهادت را به دست بدترين خلقش ( كه تو باشى ) نصيب من گرداند .
ابن زياد گفت : تو در آرزوى چيزى ( فرمانروايى حسين عليه السّلام ) بودى كه خدا تو را به آن نرسانيد ، بلكه آن را به دست اهلش ( كه يزيد باشد ) سپرد .
مسلم عليه السّلام در پاسخ فرمود : اى پسر مرجانه ! « 2 » چه كسى صلاحيّت زمامدارى را دارد ؟
ابن زياد گفت : يزيد بن معاويه شايسته آن است .
مسلم عليه السّلام فرمود : شكر و سپاس مخصوص خداوند است ، ما به داورى خدا راضى هستيم ، و از درگاهش مىخواهيم كه او در اين باره حكم كند !
هامش
( 1 ) . نكتهء قابل توجه اينكه : حضرت مسلم ( ع ) در اينجا پدر زياد را شخصى به نام « عبيد » نوكر طايفهء بنى علاج معرّفى كرد ، با توجّه به اينكه دستگاه معاويه با تبليغات عريض و طويل خود ، زياد را فرزند ابو سفيان مىخواندند ، به اين ترتيب حضرت مسلم ( ع ) به زنازادگى زياد اشاره نمود ، چنان كه سميّه مادر زياد به آلودگى معروف بود ، و قصّه الحاق زياد به ابو سفيان ، مشهور است . ( مترجم ) .
( 2 ) . مرجانه مادر ابن زياد از زنان آلوده و زشتكار آن دوران بود ، حضرت مسلم ( ع ) با اين تعبير خواست ناپاكى ريشه و اصل و نسب ابن زياد را بيان كند . ( مترجم ) .