تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اللهوف على قتلى الطفوف (غم نامه كربلا) (فارسى) — صفحة 79

مساهمون:

ص٧٩
يكى از نگهبانان به مسلم عليه السّلام گفت : « به فرماندار سلام كن . » حضرت مسلم عليه السّلام قاطعانه به او فرمود : اسكت ويحك ، و اللَّه ما هو لى بامير ، ساكت باش ! واى بر تو ، سوگند به خدا او رئيس و فرماندار من نيست « 1 » ابن زياد گفت : اشكالى ندارد ، سلام كنى يا نكنى ، كشته خواهى شد . مسلم عليه السّلام با قاطعيّت جواب داد : « اگر تو مرا بكشى تازگى ندارد ( زيرا در گذشته ) بدتر از تو بهتر از مرا كشته است ، از اين گذشته تو در زجركشى و كار زشت مثله ( قطع اعضا ) و ناپاكى و پست فطرتى و غرور در حال پيروزى ، به هيچ كس مجال نمىدهى كه سزاوارتر از تو به اين جنايات باشد ( تو در اين جنايات و پليديها از ديگران پيشى گرفته‌اى . ) ابن زياد ( در حال عصبانيّت و فرياد ) گفت : اى مخالف سركش و نمك به حرام ، تو بر پيشوايت خروج كردى ، وصف وحدت مسلمانان را در هم شكستى ، و بين آنها فتنه و آشوب برانگيختى . اينجا بود كه مسلم عليه السّلام به طور صريح گوشه‌اى از جنايات معاويه و پسرش يزيد و شخص ابن زياد و پدرش را بيان كرد و در پاسخ او
هامش
( 1 ) . در كتاب « منتخب طريحى » آمده : حاضران به مسلم ( ع ) گفتند : « بر امير سلام كن » مسلم ( ع ) فرمود : «السَّلامُ عَلى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدى» ، « سلام بر كسى كه راه هدايت را پيروى مىكند ، و از عاقبت انحراف مىترسد ، و خداى بزرگ را اطاعت كند . » ابن زياد خنديد ، يكى از نگهبانان به مسلم ( ع ) گفت : « آيا نمىنگرى كه امير مىخندد ، چرا به عنوان امير بر او سلام نمىكنى ؟ » مسلم ( ع ) پاسخ داد : « سوگند به خدا امير من حسين ( ع ) است ، آن كس به ابن زياد به عنوان امير سلام مىكند كه از مرگ مىترسد ، من ترسى از مرگ ندارم . » ( اسرار الشّهاده دربندى ، عربى ، ج 2 ، ص 74 و 75 ) .