ابن زياد گفت : تو گمان مىكنى برايت در اين كار ( زمامدارى ) بهره و نصيبى هست ؟ ! مسلم عليه السّلام گفت : سوگند به خدا نه اينكه گمان دارم ، بلكه يقين دارم .
ابن زياد گفت : بگو بدانم چرا به اين شهر ( كوفه ) آمدهاى و محيط آرام اين شهر را به هم زدهاى ، و در بين مردم اين شهر ، تفرقه اندازى كردهاى ؟ ! مسلم عليه السلام فرمود : منظور من از آمدن به اين شهر ، تفرقه افكنى نبود ، بلكه اين شما بوديد ، كه كارهاى زشت را آشكار ، و كارهاى نيك را از ميان اجتماع برديد ، و بدون رضاى مردم بر آنان حكومت كرديد ، و دستورهاى الهى را واژگونه بر مردم تحميل نموديد و همچون كسرى و قيصر ( شاه ايران و روم ) در ميانشان رفتار نموديد ، ولى ما آمديم تا برنامه امر به معروف و نهى از منكر ، و دعوت به حكم قرآن و سنّت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم را اجرا كنيم ، و صلاحيّت و لياقت اين كار را بر طبق دستور رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم داشتيم .
ابن زياد [ كه سخت عصبانى و شعلهور شده بود ] به ياوهسرايى و سخنان ركيك و ناسزاگويى به مقام ارجمند حضرت على ، حسن ، حسين و عقيل عليهما السّلام پرداخت .
حضرت مسلم عليه السّلام فرمود :
انت و ابوك احقّ بالشّتم ،
فَاقْضِ ما أَنْتَ قاضٍ
يا عدوّ اللّه ، تو و پدرت سزاوارتر به دشنام هستيد اى دشمن خدا هر چه مىخواهى انجام بده .