كه به ميدان جنگ براى جنگيدن حركت كنيد ، بنا بر اين ، اين آيه در مورد هلاكت آن مردى نازل نشده كه قهرمانانه به دشمن حمله مىكند و سپاه اسلام را براى جنگ تحريك مىنمايد و عملا اعلام مىدارد كه مانند من دست به يورش بزنيد ، آن مردى كه در پرتو جهاد در راه خدا به اميد پاداش آخرت ، خواهان مقام شهادت است . « 1 » ما در مقدّمهء كتاب گفتيم كه اولياى خدا براى اعلاى كلمهء حقّ از جهاد در راه خدا لذّت مىبرند ، و آن را با عشق و شور استقبال مىنمايند ، و بعد نيز در اين باره سخن خواهيم گفت .
هامش
( 1 ) . در اينجا مناسب است نظر شما را به يكى از داستانهاى مثنوى در رابطه با « آيهء هلاكت » جلب كنم : مولانا در اشعار خود مىگويد : حضرت حمزه عموى پيامبر اسلام ( ص ) در سنين جوانى در جنگها با پوشيدن زره به جنگ مىرفت ، ولى در آخر عمر و بعد از پذيرش اسلام ، بدون زره به جنگ مىرفت ، از او پرسيدند : « چرا اكنون كه پيرشدهاى زره نمىپوشى و خود را به هلاكت مىافكنى ؟ » حمزه چنين پاسخ داد :گفت حمزه چون كه بودم من جوان * مرگ مىديدم وداع اين جهان
ليك از نور محمّد ( ص ) من كنون * نيستم اين شهر فانى را زبون
آنكه مردن پيش چشمش « تهلكه » است * امر « لا تلقوا » بگيرد او به دست
وانكه مردن پيش او شد فتح باب * « سارعوا » آيد مر او را در خطاب
الحذر اى مرگبينان بارعوا * العجل اى حشربينان سارعوا
الصّلا اى لطفبينان افرحوا * البلا اى قهربينان اترحوادر شعر چهارم جملهء « سارعوا » اشاره به آيهء 133 آل عمران :وَ سارِعُوا إِلى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ، ( بشتابيد به سوى آمرزش پروردگارتان ) مىباشد . معنى مصرع اوّل شعر پنجم اين است : آنان كه مرگ را فنا مىدانند بايد بترسند ، آرى بترسيد . معنى شعر ششم اين است :
هان اى رادمردانى كه لطف الهى را مىنگريد شادمان گرديد ، و هان اى تبهكاران كوتهبين و اى بينندگان قهر الهى اندوهگين شويد . » ( ديوان مثنوى به خط ميرخانى ، ص 288 ) ( مترجم ) .