نوشيدند ) و بعضى ديگر در انتظارند ، و هرگز تغيير و تبديلى در عهد و پيمان خود ندادهاند . « 1 » در اين هنگام حبيب بن مظاهر ( كه دوست و همدم و از خويشان مسلم عليه السّلام بود ) صورت خود را به سر مسلم عليه السّلام نزديك كرد و گفت :
« اى مسلم ! سوگند به خدا اين منظرهء جان كندن تو را كه مىنگرم برايم بسيار سخت است ، بهشت بر تو مژده باد . » سپس حبيب گفت : اگر اين نبود كه مىدانم پشت سر تو خواهم آمد ، دوست داشتم هر آنچه در دل داشتى به من وصيّت كنى .
مسلم بن عوسجه در حالى كه اشاره به امام حسين عليه السّلام مىكرد گفت : « اوصيك بهذا فقاتل دونه حتّى تموت دونه ، تو را به يارى اين آقا وصيت مىكنم ، در ركابش با دشمنان جنگ كن تا كشته شوى . » حبيب گفت : « لأنعمنّك عينا ، سفارش تو را به ديدهء منّت دارم ، و چشم تو را با انجام وصيّت روشن خواهم كرد . » آنگاه روح مسلم عليه السّلام به لقاء اللَّه پيوست .
عمرو بن قرطه انصارى ، سپر امام حسين عليه السّلام
پس از مسلم بن عوسجه ، ( يكى از ياران شيفته و مخلص و دلاور امام حسين عليه السّلام به نام ) عمرو بن قرطه انصارى از امام حسين عليه السّلام اجازهء رفتن به ميدان گرفت ، امام عليه السّلام به او اجازه داد ، او به ميدان شتافت ، با اشتياق و شور و شوق به پاداش الهى ، با دشمن مىجنگيد و تا آخرين توان خود جانبازى كرد ، گروه بسيارى از دشمن را كشت ، آن چنان استوار و كوشا بود كه هر تيرى به سوى حسين عليه السّلام مىآمد ، دستش را
هامش
( 1 ) . سورهء احزاب ، آيهء 23 .