دولتهاى اروپايى و ناكامى مسيحيان براى تصرف اورشليم بود . اين فرجام ناخوشايند به دليل رفتارهاى ناپسند مهاجمان اروپايى گريزناپذير بود ؛ و البته كه آب رفته را ديگر نمىشد به جوى باز گردانيد . هيچ گونه اقدامى بنيادين در اين زمينه صورت نگرفت و چند مورد تلاشى كه انجام شد در پايان به شكست و نوميدى انجاميد . به گفتهء رانسيمان « مرگ دولت صليبى خبرى بود غمانگيز ، اما واكنشى را كه بايد برنينگيخت » « 1 » .
دربارهء اينكه چرا آن شور و شوق التهاب دويست ساله فروكش كرد ، به طور عمده موارد زير را مىتوان مورد اشاره قرار داد :
1 . پادشاهان اروپايى ، با وجود علاقهمندى به مسألهء اورشليم ، درگير مسائل و مشكلات داخلى كشورهاى خود گشته بودند .
2 . فرقههاى نظامى صليبى وظيفهء مقدس جانبازى در راه ارض قدس را از ياد برده و به زميندارى و سياست بازى روى آورده بودند .
3 . قدرت معنوى پاپ رو به كاستى نهاده بود و اميدى به موفقيت جهاد در سرزمينهاى شرقى نمىرفت .
4 . روابط دوستانهء مغولان و صليبيها رو به سردى گراييده بود .
5 . سوداگران اروپايى منافع تجارى خويش را بر مصالح دينى ترجيح مىدادند و بيشتر از طرحهاى صلح طرفدارى مىكردند « 2 » .
با وجود اين كسانى در ميان قشر تحصيل كرده و سرد و گرم دنيا چشيدهء مسيحيت ديده مىشدند كه همچنان سوداى باز گرداندن سرزمين قدس را در سر مىپروراندند و در راستاى آن تلاش مىكردند و نقشه مىكشيدند . اين دسته از افراد بر اين باور بودند كه شكست نيروهاى صليبى نه به خاطر فقدان نيروى مادى و انگيزههاى معنوى ، بلكه به دليل كاستيهاى طرحهاى جنگى و نيز فراهم نبودن زمينههاى لازم براى انجام عمليات نظامى بوده است . به تعبيرى ديگر پادشاهان اروپايى استراتژى ويژهاى نداشتند . اين بود كه به طرز اعلام شده و
هامش
( 1 ) . جنگهاى صليبى ، ج 3 ، ص 508 .
( 2 ) . همان ، ص 511 - 512 .