تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نگاهى نو به جنگهاى صليبى ( فارسى ) — صفحة 75

مساهمون:

ص٧٥
درياى مديترانه را به تصرف درآورند تا هم ميان متصرفات شمال و جنوب خويش پيوند برقرار سازند و هم آمد و شد زائران را از راه دريا امكان پذير گردانند . در مقابل وضعيت مسلمانان نيز بسيار ناگوار بود ، چرا كه يكى از مقدس‌ترين مكانهاى دينى خويش را از دست داده بودند . اين در حالى بود كه از آغاز حركت صليبيها تا تصرف بيت المقدس ، مدت سه سال به درازا كشيده بود و چنانچه ارادهء سياسى و همگانى بر وحدت تعلّق مىگرفت ، چنين زمانى براى تشكيل يك نيروى دفاعى متّحد بر ضد صليبيها اندك نبود . ولى افسوس كه عباسيان ، فاطميان و سلجوقيان همه ناتوان بودند و اختلافهاى سياسى و به ويژه مذهبى هيچ رشتهء پيوندى ميان آنها باقى نگذاشته بود ؛ و اين بزرگ ترين سرمايه براى صليبيها بود كه در اين فضاى قهر و پراكندگى ، مبانى قدرت خويش را در سرزمينهاى اسلامى استحكام بخشند . بزرگ‌ترين سرمايهء فرنگان ، پراكندگى مسلمانان بود . به علت هم‌چشمىهاى رهبران مسلمان و خوددارى ايشان از مساعدت به يكديگر بود كه نخستين جانبازان صليب به آنچه مىخواستند ، رسيدند . شيعيان كه خليفهء فاطمى مصر سرآمد ايشان بود از خليفهء بغداد و تركان سنّى كيش ، همان قدر نفرت داشتند كه از عيسويان . در ميان تركان نيز اتفاقى نبود ؛ ميان سلجوقيان و [ خاندان ] دانشمنديان ، خاندان تُتُش با خاندان ارْتَق و حتى ميان دو پسر تتش همواره رقابت حكمفرما بود . و حال آن كه وجود اتابكهاى تك روى مانند كربوغا ، به آشفتگى مىافزودند و دودمانهاى دون پايهء عرب مانند بنوعمار طرابلس و منقذيان شيرز با بهره‌بردارى از اين پريشانى كما بيش استقلال خود را حفظ كرده بودند . كاميابى صليبيان اوضاع را آشفته‌تر كرده دلسردى و كينه‌توزيهاى متقابل ، همكارى اميران مسلمان را مشكل‌تر مىكرد « 1 » .
هامش
( 1 ) . تاريخ جنگهاى صليبى ، ج 2 ، ص 9 . تحليل پروفسور وات از اوضاع جهان اسلام در دوران جنگهاى صليبى نيز دقيق و خواندنى است . وى در بارهء علت پيروزى صليبيها در مراحل آغازين جنگ مىنويسد : « توفيقهايى كه مسيحيان به دست آوردند تنها به اين دليل ميسّر گرديد كه در محدودهء سالهاى 1100 ميلادى مسلمانان فلسطين و سوريه رسماً از خلافت بغداد تبعيت مىكردند و از چند دولت كوچك محلى تجاوز نمىكردند كه مدام با هم به مناقشه مىپرداختند و بعضاً مستعد آن بودند تا عليه رقباى مسلمان خود به امراى مسيحى بپيوندند . به مجرد اينكه اين خرده دولتها در تحت حاكميت يك رهبر مسلمان نيرومند در آمد ، سرنوشت دولتهاى مسيحى عوض شد » . ( برخورد آراى مسلمانان و مسيحيان ، ص 134 ) .