با پيش آمدن قضيهء جنگهاى صليبى و حركت مسيحيان به سوى خاور زمين ، جنگجويان براى تأمين هزينههاى سفر خويش به شدّت نيازمند پول نقد بودند . هر كس كه مال و منالى داشت از راه فروش آنها پول لازم را فراهم ساخت . اما افراد بىچيز ناگزير بودند كه از يهوديان وام بستانند ، آن هم با بهرهاى گزاف . در اين هنگام در ذهن جنگجويان اين پرسش خطور كرد كه چرا بايد آنها براى رفتن به سوى مزار مسيح وامدار نامردمانى شوند كه خودشان عيسى مسيح را آزار داده و مصلوبش كرده بودند ؟ آيا نبايد انتقام حضرت مسيح از اينان گرفته شود ؟ اگر مسلمانان ، دشمن پيروان مسيح بودند ، يهوديان خود آن حضرت را به دار آويخته بودند « 1 » !
با قوّت گرفتن چنين ايدهاى كشتن يهوديان آغاز شد . اينان را هر كجا مىيافتند به قتل مىرساندند و چنان شرايط دشوارى پيش آمد كه بسيارى از آنان ناگزير به خودكشى گرديدند . يهوديها با استفاده از نفوذ مادى خود شمارى از سران نظامى و آباى كليسا را تطميع كردند و به آنها باجهاى كلان پرداختند تا آنان را در پناه خودشان بگيرند ، ولى اين كار سود چندانى نبخشيد ! زيرا عامهء مردم از آنها ناخشنود بودند و مهار حركت عوام كار آسانى نبود .
چنان كه پيش از اين گذشت ، اين كينهء تاريخى در حملهء به قدس نيز خود را نماياند و يهوديان ساكن بيت المقدس همه در آتش قهر صليبيها گرفتار آمده ، نابود گشتند « 2 » .
پس از سقوط اورشليم
با سقوط قدس صليبيها به بزرگترين هدف و ديرينهترين آرزوى خويش رسيده بودند . آنها كه روزگارى دراز ، حاكميت مسلمانان را بر اورشليم مانع حضور آزادانهء خود در اين شهر مىپنداشتند و به همين خاطر آن جنگ مهيب را به راه انداخته بودند ، اينك در كمال شادمانى خويشتن را بر قبلهء آمالشان حاكم مىديدند . تجاوزگران اروپايى در اين هنگام به دو دسته تقسيم شدند ، گروهى به شهر و ديار خود بازگشتند و گروهى ديگر در سرزمين فلسطين ماندگار شدند . آنهايى كه ماندند به زودى به وطن جديد خو گرفتند ، با ساكنان بومى آنجا
هامش
( 1 ) . همان .
( 2 ) . همان .