عمر ، نقل كرده ، مىگويد : موقع بازگشتم از مكه بر على بن حسين عليه السّلام وارد شدم ، امام عليه السّلام فرمود :
« منهال : حرملة بن كاهل اسدى چه شد ؟ » گفتم : او وقت آمدنم از كوفه ، زنده بود . . . »
امام عليه السّلام دستهايش را به سمت آسمان بلند كرد و از سوز دل از خداوند مسألت كرد و گفت :
« خداوندا حرارت آهن را به او بچشان . خداوندا حرارت آتش را به او بچشان . »
( 1 ) منهال مىگويد : همين كه به كوفه رسيدم ، آهنگ ديدار مختار را كردم ، او با من دوستى داشت ، وارد شدم ، سلام كردم ، ديدم فكرش مشغول است و منتظر جريانى است فاصلهاى نشد تا اين كه حرملة بن كاهل جنايتكار را آوردند ، مختار دستور داد ، آتشى آوردند و امر كرد دست و پايش را ببرند و در آتش افكنند ، « 1 » من چون اين حالت را ديدم ، از روى تعجب تكبير گفتم ، مختار رو به من كرد و پرسيد : البته تكبير در هر حال خوب است امّا علت تكبيرت چه بود ؟ جريان نفرين امام على بن حسين عليهما السّلام را به اطلاع او رساندم ، مختار اين مطلب را مهم تلقى كرد و آن روز را به شكرانهء قبولى دعاى امام عليه السّلام و انجام آن به دست وى براى خدا روزه گرفت ، آرى مختار رگبارى از عذاب دردناك بر سر خونخواران جنايتكار از قاتلان امام حسين عليه السّلام فرو باريد و بر آنان مرارتى طاقتفرسا چشاند و خانههايشان را پر از مصيبت ، غم و ناله كرد .
( 2 )
قتل طاغوت ابن زياد
مختار اطّلاع يافت كه عبد الملك سپاه بزرگى را به سركردگى جلّاد پليد
هامش
( 1 ) اثبات الهداة : 5 / 214 .