عبيد اللّه بن زياد فرستاده تا كوفه را فتح كند و به او دستور داده تا پس از فتح به مدّت سه روز آنجا را براى سربازانش مباح سازد همان كارى كه يزيد بن معاويه در مدينة النّبى - صلّى اللّه عليه و آله - كرد ، مختار براى مبارزهء با او يك سپاهى با عقيدهء راسخ فراهم ساخت كه دلهاى اكثر آنان آكنده از دوستى آل پيامبر - صلّى اللّه عليه و آله - و دشمنى با بنى اميّه بود و فرمان سرلشكرى را به رهبر الهى ابراهيم بن مالك اشتر داد در حالى كه سپاه ابن زياد از نظر تجهيزات و نفر از سپاه مختار برتر بود جز اين كه كمبود روح معنويت و ايمان به جنگ را داشتند ، دو سپاه در معركهء هولناكى درگير شدند و خداوند براى سپاه اسلام و ايمان پيروزى را مقرر كرد و سپاه شام بدترين شكست را خورد و از نظر روحيه و وسايل زيانهاى جبرانناپذيرى را متحمّل شد و ابراهيم اين رهبر سپاه اسلام سر كفر و ضلالت ابن مرجانه را از بدن جدا كرد و حصين بن نمير را كشت و همچنين اكثر سران سپاهيان شام را از پا درآورد و سر ابن مرجانه را به نزد مختار فرستاد ، مختار بسيار مسرور و شادمان شد . مورخان مىگويند : مارى وارد دهان پسر مرجانه گشت سپس از دماغش بيرون شد و اين را چند بار تكرار كرد . « 1 » مختار آن سر پليد را به خدمت امام على بن حسين عليهما السّلام فرستاد و به قاصدش دستور داد تا موقعى سر را در مقابل امام عليه السّلام بگذارد كه پس از فراغ از نماز ظهر ، غذا بر سر سفره مىگذراند ، قاصد موقعى به در خانهء امام عليه السّلام رسيد كه مردم براى خوردن غذا وارد مىشدند پس آن مرد فرياد زد :
« اى اهل بيت نبوّت ، و معدن رسالت و محل نزول فرشتگان و فرود آمدن وحى ، منم فرستادهء مختار بن ابى عبيده و سر بريدهء عبيد اللّه بن زياد همراه من است . »
هيچ علويّهاى در خانههاى بنى هاشم نماند مگر آن كه فرياد كشيد ، « 2 »
هامش
( 1 ) كامل ابن اثير : 3 / 381 .
( 2 ) تاريخ يعقوبى : 3 / 6 .