لا من نزار و لا من جذم ذي يمن * جلمود إذا القيت من بين الهاب
لا تقبل الأرض موتاهم * و كيف تقبل رجسا بين أثواب « 1 »
- همانا وقتى كه مرگها و مردنها با طاغوتى ديدار كنند ، پردههاى حجاب و درها را باز كنند .
در وقت هلاكتش به ناپاكزادهء فرزند ابله نابكار بگويم : دور باد از رحمت حق و مرگ بر او .
نه تو مزاحم سلطنت ديگرى شدى تا او را مانع شوى و نه اسباب و وسايل آن را براى قومى فراهم كردى .
نه از قبيله نزار و نه از قبيله بزرگ و مقتدر جذام ، آنگاه كه ميان شرارههاى آتش افتند .
زمين مردههاى آنان را پذيرا نيست ، چگونه موجود پليدى را در جامهها بپذيرد .
و اضافه مىكند :
إن الذي عاش ختارا بذمته * و مات عبدا قتيل اللّه بالزاب « 2 »
- همانا كسى كه با تعهد به نيرنگ و حيلهگرانه زندگى كرد و او در كنار رود زاب به امر خدا كشته شد .
و سراقهء بارقى در ستايش ابراهيم اشتر به خاطر كشتن آن پليد مىگويد :
أتاكم غلام من عرانين مذحج * جريء على الأعداء غير نكول
فيا بن زياد بؤ بأعظم هالك * و ذق حد ماضي الشفرتين صقيل
جزى اللّه خيرا شرطة اللّه إنّهم * شفوا من عبيد اللّه أمس غليلي « 3 »
- جوانى از بزرگان قبيلهء مذحج كسى نزد شما آمد كه بىترديد در برابر دشمنان بىباك است .
هامش
( 1 ) كامل ابن اثير : 3 / 381 .
( 2 ) عقد الفريد : 5 / 143 .
( 3 ) كامل : 3 / 381 .