زيرا آن جناياتى را به خاطر آوردند كه پسر مرجانه در مقابل چشم خاندان نبوّت و پردهنشينان وحى مرتكب شد و چون امام عليه السّلام سر بريدهء آن طاغوت را ديد سجدهء شكر خدا را به جا آورد و گفت :
« سپاس خداى را كه مرا از دنيا نبرد تا اين كه وعدهء خود را عملى ساخت و انتقام ما را از دشمنانمان گرفت . . . » « 1 »
امام عليه السّلام رو به حاضران كرد و گفت :
« سبحان اللّه ! فريب دنيا را نخورد مگر كسى كه حق نعمت خدا را نشناسد ، موقعى سر بريدهء ابى عبد اللّه عليه السّلام را بر ابن زياد وارد كردند كه او غذا مىخورد . . . » « 2 »
( 1 ) مورخان مىگويند : امام زين العابدين عليه السّلام را از آن روزى كه پدر بزرگوارش به شهادت رسيد كسى خندان نديد مگر روزى كه سر پسر مرجانه را مشاهده كرد و شترى داشت كه بار ميوه از شام مىآورد ، و در همان روز بار شتر رسيد ، امام عليه السّلام دستور داد تا ميوهها را به همين مناسبت مهم و فراموش نشدنى بين مردم مدينه تقسيم كردند . « 3 »
( 2 ) براستى كه قتل اين طاغوت چون زنگ شادى و شادمانى در ميان جمعيتهاى اسلامى به صدا درآمد و تمام مردم او را لعنت كردند و شعرا او را هجو كردند و ناسزا گفتند و از قتل او اظهار شادمانى كردند ، يزيد بن مفرغ مىگويد :
إن المنايا إذا ما زرن طاغية * هتكن استار حجاب و أبواب
أقول : بعدا و سحقا عند مصرعه * لابن الخبيثة ، و ابن الكودن الكابي
لا أنت زوحمت عن ملك فتمنعه * و لا متتت إلى قوم بأسباب
هامش
( 1 ) غاية الاختصار : ص 156 ، دعوات قطب راوندى : ص 59 .
( 2 ) عقد الفريد : 5 / 143 .
( 3 ) تاريخ يعقوبى : 3 / 6 .