تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام زين العابدين ( ع ) ( تحليلى از زندگانى امام سجاد ع ) ( فارسي ) — صفحة 685

مساهمون:

ص٦٨٥
مىچرخيد تا اين كه صبح او را به خانهء خودش رساند ، از شتر پياده شد و وارد خانه شد ، صبحگاهان مختار ابو عمره را با جمعى از مأمورانش به سوى وى فرستاد آنان به منزل عمر بن سعد هجوم بردند ، عمر از جا برخاست تا شمشير بكشد و از خود دفاع كند اما پايش به دامن جبّه‌اش بند آمد و به زمين افتاد ، ابو عمره به جانب وى شتافت و سر آن ناپاك را از تنش جدا كرد و به نزد مختار آورد در حالى كه پسرش حفص بن عمر در كنار مختار بود و پدرش او را به نزد مختار فرستاده بود تا امان‌نامه بگيرد ، مختار رو به حفص كرد و پرسيد : آيا اين سر را مىشناسى ؟ حفص گفت : آرى ، پس از وى زندگى خوش نباشد ، مختار دستور داد تا او را نيز به پدرش ملحق ساختند و گفت : اين - اشاره به سر عمر - به جاى حسين عليه السّلام ، و اين يكى - اشاره به سر حفص - به جاى على بن حسين عليهما السّلام اما همسنگى ندارند به خدا سوگند اگر سه چهارم تمام قريش را به جاى حسين عليه السّلام بكشم معادل يك انگشت او نخواهد بود . « 1 » ( 1 ) و به اين ترتيب زندگى اين خائن ناپاك كه با خدا و رسول خدا جنگيد و در روى زمين ايجاد فساد كرد پايان گرفت در حالى كه گمان داشت با كشتن امام حسين عليه السّلام از حكومت وى برخوردار خواهد شد و زندگى مرفّه و آسوده و فرمانروايى خواهد داشت جز اين كه خداوند آرزوهاى او را به نااميدى مبدل ساخت ؛ ابن زياد عهدنامه‌اى را كه مطابق آن ، حكومت رى را به او داده بود از دستش گرفت و او در اطراف شهر كوفه همچنان اقامت داشت در حالى كه از همهء مردم ناسزا مىشنيد و اهانت و تحقير مىديد تا اين كه مختار او را به جهنم فرستاد و بد سرانجامى نصيبش شد . ( 2 ) از جمله كسانى كه به مجازات عادلانه رسيد ، جنايتكار مسخ شده حرملة بن كاهل بود كه عبد اللّه شيرخواره حضرت امام حسين عليه السّلام را به قتل رساند و اين پليد با جنايت خود جراحاتى در دل علويان به جا گذاشت ، منهال بن
هامش
( 1 ) كامل : 3 / 370 .