- كاش بزرگان قبيلهء من كه در جنگ بدر به دست مسلمانان كشته شدند حاضر بودند ، تا جزع و بىتابى .
خزرجيان را مىديدند ، شادمان مىشدند و از خوشحالى چهرهشان مىدرخشيد و مىگفتند : يزيد دستت درد نكند ! پيش از آن نيز ، يزيد به اين شعر استشهاد كرده بود ، موقعى كه سر بريدهء گل خوشبوى رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - و سرور جوانان اهل بهشت امام حسين عليه السّلام را در برابر او گذاشتند . يزيد آرزو كرد كه كاش همپيمانان پدرانش كه سرهايشان به شمشير مسلمين قطع شده بود ، حضور داشتند تا مىديدند كه انتقام خونشان را گرفته و از پيامبر - صلّى اللّه عليه و آله - و از مسلمانان بطور كامل انتقام آنان را گرفته است ! و با نقل اين ماجرا سخن ما از حادثهء « حرّه » كه از بزرگترين و سختترين مصائب در جهان اسلام بود ، پايان مىگيرد حادثهاى كه در دل امام زين العابدين سوز و گداز و غم فراوانى به جا گذاشت ، زيرا كه او با تأثّر زياد مدينهء جدش رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - را مىديد ، كه سپاه يزيد آن را ويران كردند و به صورت ويرانهاى در كوير وحشتناك درآوردند كه تمام خانههايش از مصيبت و اندوه و سوز و گداز آكنده بود .
( 1 )
انقلاب توّابين
شيعيان كوفه ، بشدت پشيمان شدند كه چرا امام حسين عليه السّلام را يارى نكردند ، زيرا آنها بودند كه به امام نامه نوشتند و از او عاجزانه خواستند تا ايشان را از ظلم و جور امويان نجات دهد تا همين كه آن حضرت درخواست ايشان را اجابت كرد ، او را واگذاشتند تا دستخوش شمشيرها و نيزهها گشت و به يارى و دفاع از او نشتافتند .
شيعيان در ميان خود ، يكديگر را ملامت مىكردند ، در حالى كه هول فاجعه و عظمت مصيبت را هر چه بيشتر احساس مىكردند و در اين باره مىانديشيدند كه براى جبران گناه عظيم خود چه كنند هيچ وسيلهاى براى