احسان تو هرگز گسستنى نيست و اى صاحب نعمتهاى بىشمار مرا خوار مكن و بر محمد و آلش رحمت فرست و شرّ آن جانى را از من دور كن زيرا كه من به وسيلهء تو بهتر مىتوانم كشتار او را دفع كنم و از شر او به تو پناه آورم . . . »
( 1 ) موقعى كه اين جنايتكار پليد به مدينه حمله كرد امام عليه السّلام با ترس و بيم به قبر جدش رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - پناهنده شد ، آن حضرت را دستگير كردند و نزد آن طاغوت آوردند ، وقتى كه امام عليه السّلام را ديد از هيبت و شكوه وى بر خود لرزيد و براى احترام آن حضرت از جا برخاست و عرض كرد هر حاجتى دارى از ما بخواه ! و آن بزرگوار نيز از هر كه محكوم به اعدام بود شفاعت مىكرد مسلم نيز مىپذيرفت ، و چون امام از نزد او برگشت ، از ايشان پرسيدند كه ما ديديم شما لبهايتان را حركت مىدهيد ، چه مىگفتيد ؟ فرمود : مىگفتم :
« اللّهم ربّ السموات السبع ، و ما أظللن ، و الأرضين السبع ، و ما أقللن ، و رب العرش العظيم ، رب محمد و آله الطاهرين ، أعوذ بك من شره ، و أدرأ بك في نحره ، اسألك أن تؤتيني خيره ، و تكفيني شره . »
« خداوندا ، اى پروردگار آسمانهاى هفتگانه و آن چه را كه سايه گستردهاند و زمينهاى هفتگانه و آن چه در زير دارند ، و پروردگار عرش عظيم ، اى پروردگار محمد و آل پاكش ، خداوندا از شرّ او ( مسلم بن عقبه ) به تو پناه مىبرم و به وسيلهء تو از كشتار او دورى مىجويم ، از تو درخواست مىكنم كه خير او را به من برسانى و شر او را از من بازدارى . »
( 2 ) به آن طاغوت خونخوار گفتند ، ما ديديم تو را كه به اين غلام و نياكانش دشنام مىدهى امّا چه شد وقتى كه به نزد تو آمد ، او را گرامى داشتى ؟ گفت :
اين عمل به ميل خودم نبود بلكه با ديدن او دلم را ترس و بيم فرا گرفت ، « 1 » امام
هامش
( 1 ) مروج الذهب : 3 / 18 .