تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 1388

مساهمون:

ص١٣٨٨
اسف‌بار اصفهان در فتنهء افغان را به دست داده و به طور ضمنى ، به برخى از عوامل آن نيز اشاره كرده است . وى در ابتداى اجازه ، از اشتياق آغازين خود براى تحصيل و فراگيرى علوم ياد كرده و به فراوانى عالمانى اشاره نموده است كه سبب شيوع معارف و نشر آن در ميان مردم بودند ؛ از مدارس و مراكزى كه براى عالمان ساخته شده و در آن‌ها محدثان و فقيهان و راويان اخبار ائمه معصومين عليهم السلام حضور داشتند . او مىافزايد : سال‌هاى زيادى از عمر خويش را در راه مطالعهء كتاب‌هاى متعدد صرف كرده و اجازات فراوانى از عالمان بسيار دريافت داشته است ؛ اما از آنجا كه عادت انسان ، چنان است كه در هنگام غنا و بىنيازى كفران بورزد و خداوند نيز مقدّر فرموده است تا هرگاه انسان ، خود موقعيت خود را تغيير داد ، او نيز نعمتش را از او بستاند و « نعمت » را به « نقمت » تبديل سازد ، اين بار نيز چنين شد :
وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا قَرْيَةً كانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً يَأْتِيها رِزْقُها رَغَداً مِنْ كُلِّ مَكانٍ فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذاقَهَا اللَّهُ لِباسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ بِما كانُوا يَصْنَعُونَ
« 1 » اينجا بود كه اوضاع زمانه ، سال به سال دگرگون شد تا آن كه ظلم و فسق و گناه در بيشتر بلاد ايران شايع گرديده و مصيبت ، تمامى آفاق و نواحى ، به ويژه عراق عرب و عجم را فراگرفت ؛ آن گونه كه ساكنان آن مناطق ، تحت فشار و سختى قرار گرفته ، چراغ علم به خاموشى گراييد و آثار عالمان مندرس گرديد . وضعيت دانشوران دگرگون شد و اوضاع آن چنان شد كه برخى از پرهيزگاران ، گرفتار ذلّت و خاموشى شده و مرگ كسانى را در آغوش خود گرفت ؛ به دنبال آن ، صدماتى بر اسلام وارد گرديده ، اركان دولت ضعيف شد و بنياد سلطنت سست گرديد . اين وضع ادامه داشت تا آن كه اصفهان به محاصره درآمد و سپاهان افغان بر اطراف آن تسلط يافتند . آن‌ها از ورود مواد خوراكى به شهر جلوگيرى كردند ؛ به طورى كه قحط و غلاء شايع گرديده ، قيمت‌ها به حدى بالا رفت كه از آغاز خلقت سابقه نداشت ! در اين ميان ، وضعيت مردم دو گونه بود : يا در شهر مانده ، گرفتار گرسنگى مىشدند و در حالى كه از پشت روى زمين افتاده بودند ، توانايى تلاش براى كسب معاش را نداشتند ؛ اينها طبعا گرفتار مرگ شده و پس از مردن ، بدون آن كه اجسادشان دفن شود ، روى زمين باقى مىماندند ؛ و يا آن كه از شهر گريخته ، در راه گرفتار دشمن شده ، زنانشان به اسارت رفته ، مردانشان كشته شده و فرزندانشان ذبح و اموالشان غارت مىشد ؛ تنها اندكى از آن‌ها از اسارت و كشتن خلاصى مىيافتند ؛ در حالى كه بيشتر ساكنان شهر مريض و مجروح شده و يا مقتول و مذبوح ، روى خاك افتاده بودند . كم‌كم دشمن بر شهر تسلّط يافت ؛ در هر
هامش
( 1 ) . نحل : 112