مجلسى نيز نيامده است . « 1 » اين در حالى است كه بيشتر علماى مبرّز اين دوره ، به نحوى از شاگردان علامه به شمار مىآيند . وى به همراه رحيم خان حكيم باشى شاه سلطان حسين ، در تحولات زمان حملهء افاغنه و محاصرهء اصفهان ، در شاه و تصميمات ذى نفوذ بوده است . « 2 » از يادداشتهاى هلندىهاى مقيم اصفهان نيز چنين به دست مىآيد كه شاه به شدّت ، تحت تأثير حكيم باشى و ملاباشى بوده است . « 3 » دستكم به نظر مىرسد كه در بيرون ، چنين شهرتى وجود داشته است .
ميرزا خليل مرعشى مورخ نيمهء اخير قرن دوازدهم نسبت به ملاباشى بدبين است ؛ او به مناسبت نقش وى در برخورد با فتحعلى داغستانى از وى ياد كرده و مىنويسد : چنان كه مسموع گرديد كه جناب ملاباشى ، منصب فضيلت را به جلادى تبديل نموده ، به روايتى به دست خود ، و به روايتى به دست پسر خود ، به نوك خنجر ، چشم فتحعلى خان را بعد از قيد نمودن ، از حدقه برآورد . « 4 » ظاهرا ملا محمد حسين از فتنهء افغان جان سالم بدر برده است ؛ زيرا بعدها وى همچنان در خدمت طهماسب دوم بوده است . زمانى كه روابط نادر با طهماسب به هم مىخورد ، محمد حسين ملاباشى از طرف طهماسب براى مذاكره با نادر نزد وى آمد . « 5 » مرعشى اشاره به حضور ملا محمد حسين در ماجراى جلوس نادر به تخت سلطنت در سال 1148 دارد ؛ او مىنويسد : بعد از جمع شدن اعيان ولايات [ نادر ] گفت ، شما مىدانيد كه شاه طهماسب از عقل بهرهاى ندارد و سزاوار سلطنت نيست ؛ پسر او نيز خردسال است و لايق نيست . . . تا به اينجا كه كسى جز من ديگرى سزاوار اين امر نيست .
حاضرين از ترس جان و آبرو همه گفتند كه درست است ؛ مگر چند كس كه يكى از آنها مير محمد حسين ملاباشى بود ، قبول ننمود ؛ بعضى در همانجا مقتول گرديدند و از آنها برخى فرار و دربهدر شدند ؛ « 6 » بايد توجه داشت كه عبد الحسين ملاباشى نيز در جريان مخالفت با تصميم نادر كشته شد ؛ قاعدتا نبايد مرعشى ، اشتباهى در ذكر نام مير محمد حسين كرده باشد !
هامش
( 1 ) . مقايسه كنيد با : حسينى ، سيد احمد ، تلامذة العلامة المجلسى صص 89 - 95
( 2 ) . در اين باره نك : كروسينسكى ، سفرنامه ، صص 46 - 47 ؛ لكهارت ، انقراض سلسلهء صفويه ، صص 134 - 139 ؛ دربارهء نقش آنها در كنار زدن و كور كردن فتحعلى خان داغستانى اعتماد الدولة مطالبى آمده است .
( 3 ) . نك : برافتادن صفويان ، برآمدن محمود افغان ص 135 ، 171 ؛ سفرنامه كروسينسكى ص 61 پاورقى .
( 4 ) . مجمع التواريخ صص 49 - 50 .
بايد آگاه بود كه ابو الحسن قزوينى در فوائد الصفوية ( ص 81 ، تهران 1367 ) مجمع التواريخ را پر از لافوگزاف دانسته است ؛ و همين نقل فوق نيز مؤيد آنست .
( 5 ) . نك : لكهارت ، همان ، ص 363
( 6 ) . مرعشى ، مجمع التواريخ ، ص 83