آنهايند لشگريان الهى ، دبيران كه نامههاى عمومى و يا خصوصى مىنگارند و داوران دادگستر ، كارگزاران كه به انصاف و مدارا عمل مىكنند ، اهل جزيه و خراج از ميان ذميان و تودههاى مسلمان مردم ، بازرگانان ، اهل حرفت و صنعت ، طبقه دون پايه از حاجتمندان و درويشان » « 1 » را براى ايشان آشكار ساخته است ؛ همچنين كيفيت برخورد با عمّال ، چگونگى بهرهگيرى از مشاوران ، مجهّز ساختن سپاه ، فرستادن جاسوسان و جز آنها امورى كه هر حاكمى را بدان نياز بوده و راه نجات در گرو آن است ، بيان فرموده است ؛ امورى كه در نهج البلاغه آمده و در روشن ساختن مصلحت بندگان ، نورى بر نورى افزوده است .
لازم است تا بر اساس اين معاهده ، كاتبى عادل ، سندى بنگارد ميان شاه ، ما [ علما ] و رعيت ؛ و اين سند ، به تمامى بلاد فرستاده شود .
خرابى مملكت از ناحيهء غلبهء دشمنان نيست ، بلكه در مرحله نخست نتيجهء غفلت شاه و فساد مالى اميران است . اگر بر اين گمان هستيد كه دشمنان به زودى به هلاكت خواهند رسيد ، بدانيد كه علت نخستين هنوز پابرجاست و همينطور بعد از اين . آيا بجز اين ، راهى براى درمان اين خرابىها وجود دارد و آيا راه نجات ديگرى هست ؟ امير مؤمنان عليه السلام فرمود : « خدايا پزشكان اين درد مرگبار به جان آمدند و آبرسانان بدين شورهزار ناتوان شدند . كجايند مردمى كه به اسلامشان خواندند و آن را پذيرفتند ؛ و قرآن خواندند و معنى آن را به گوش دل شنفتند ؛ به كارزارشان برانگيختند و آنان همچون مادهشتر كه به بچه خود روى آرد ، شيفته آن گرديدند ؛ شمشيرها از نيام برآوردند و گروه گروه و صف در صف روى به اطراف زمين كردند ؛ بعضى نجات يافتند و بعضى مردند ؛ نه مژدهء زنده ماندن زندگان را شنفتند و نه آنان را بر مردگان تعزيت گفتند . چشمانشان از گريه تباه ، شكمهايشان از روزه لاغر و به پشت چسبيده ، لبهاشان از دعا خشك و پژمرده گرديده ، رنگها زرد از شبزندهدارى ؛ رخسارشان گرد فروتنى پديدار . برادران من ! ايناناند كه رفتهاند و ما راست كه تشنهء ديدارشان بپاييم » . « 2 »
اى برادران دينى ما ! و اى علماى امّت رسول اللّه ! اگر از آن دسته مردانى هستيم كه امير مؤمنان عليه السلام وصفشان كرد ؛ دستكم براى حفظ حيات آنان و نگهدارى دختران و پسران و زنان ، به ناچار تلاشى كنيد تا جان در امان بماند و فرزندان و زنان از ننگ بزرگ در امان باشند ، پيش از آنكه ننگ همراه عذاب دردناك ، يكباره بر سرمان فرودآيد « و آن
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه ، نامه 53
( 2 ) . نهج البلاغه ، خطبه 121