وَ آتَوُا الزَّكاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ »
. « 1 » و بدين وسيله خواسته است تا آنان را تحريض بر انجام وظايفشان در اين دورهء خطير بكند ؟
وى به تناوب ، سخنانى از امام على عليه السلام در اين باره نقل مىكند . آنگاه خطاب به عالمان مىگويد : اگر شما خود را در اين اوضاع مستضعف مىشمريد ، بهراسيد از اينكه بنا به فرمودهء خدا « روز قيامت در جهنم ، مستضعفان ، مستكبران را متهم مىكنند كه ما به دليل متابعت از شما گرفتار اين عذاب شدهايم » از آنان مىخواهد تا جلوى اين عذاب را بگيرند اما چنين نمىتواند شد .
وى در نهايت مىنويسد : اگر ما به آنچه خدا دستور داده است عمل كنيم و كتاب و فتوايى در اين باره ميان خود بنويسيم و همگى آن را مهر كنيم ، و اتفاق كلمه داشته باشيم ، و به آنچه از خدا و رسول ، در مصلحت ملك ، ملت و دين و دولت ما رسيده است ، عمل كنيم ، احدى از مردم از ما جدا نمىشود . اگر كسى بگويد كه مردم متابعت ما را نخواهند كرد ، پاسخش همان آيهاى است كه فرمود : زمانى كه دستهاى گفتند : چرا كسانى را كه خداوند هلاك و يا عذابشان مىكند ، موعظه مىكنيد ؛ پاسخ دادند
« مَعْذِرَةً إِلى رَبِّكُمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ »
.
اين بدان معناست كه ما دستكم بايد به وظيفهء خود عمل كنيم و لو آن كه مردم نپذيرند . وى در نهايت هشدار داده كه
« وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لا تُصِيبَنَّ الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْكُمْ »
« 2 » از فتنهاى بپرهيزيد كه تنها دامن ظالمان را نخواهد گرفت .
در مجموع بايد گفت قطب الدين چند مطلب را به عنوان درد مطرح كرده است :
1 - شكستن پيمان با خدا و رسول صلى الله عليه و آله .
2 - ترك امر به معروف و نهى از منكر در جامعه .
3 - نزديك شدن علما به طبقه مترف و مسرف جامعه و داخل شدن در دنيا و تمايل به جبارانى كه چون معاويه رفتار مىكردند .
4 - غفلت سلطان .
5 - فساد موجود در دستگاه ادارى و لشكرى .
عواملى كه از نگاه او به عنوان « درمان » تلقى مىشود :
1 - اقامهء امر به معروف و نهى از منكر .
2 - مداهنه و سستى نكردن علما .
3 - زهد و سادهزيستى و دورى از مرفّهان و سلاطين .
4 - اتفاق كلمه علما و وحدت آنان در تصميمگيرى .
هامش
( 1 ) . حج ، 41
( 2 ) . انفال ، 25