اتفاق نظرى در اين باره وجود نداشته است ، وى از عالمان مىخواهد تا براى انتخاب يك نفر از شاهزادگان صفوى به مقام شاهى ، به قرعه متوسل شوند .
مؤلف كه خود در جملات پيشين تا حدودى طعنههاى بر همين سلسله داشته و از نزديكى علما به آنها گلهمند بوده ؛ اكنون چارهاى نمىبيند جز آن كه با قرعه يك نفر از همين خاندان برگزيده شود ، چون عملا راه حل ديگرى وجود نداشته و فرد ديگرى نمىتوانسته در اين شرايط ، زمينهء حكومت داشته باشد . در واقع با توجه به مقبوليت خاندان صفوى و مشروعيت عرفى آنان ميان مردم ، حتى افاغنه نيز مىكوشيدند تا به وسيلهء ازدواج با شاهزادگان صفوى ، به قدرت خويش مشروعيت ببخشند . وى از عالمان مىخواهد تا بر يك سلطان از همين « سلسلهء جليله صفوى » اتفاق كلمه پيدا كنند . ؛ اما براى اين كه مشكلى از آن نمونه مشكلاتى كه دربارهء سلاطين پيشين گفته آمد ، پيش نيايد ، از وى « ميثاق و تعهد » بگيرند تا به « عهدنامه مالك » عمل كند .
پيش از اين در جاى ديگرى گفتهايم كه اين عهدنامه از مهمترين تكيهگاههاى اخلاق سياسى براى عالمان شيعى در دوره صفويه بوده و بارها و بارها به ترجمه فارسى و شرح آن اقدام شده است . « 1 » اينجا نيز مؤلف ما ، همان را تكيهگاه اصلى براى اصلاح حكومت مىداند . اما براى عمل به آن بايستى تعهدى از سلطان گرفته شود ؛ تعهدى كه سه طرف در آن منظور شوند : 1 - سلطان 2 - عالمان 3 - رعيت . پس از آن ، اين عهدنامه به همه « ممالك محروسه » فرستاده شود . نفس دخالت دادن ، رعيت يا به عبارتى مردم در چنين « تعهدى » از اهميت ويژهاى برخوردار بوده و نشانگر رسوخ عقيدهء به قانون و نقش مردم در انديشهء اين عارف شيعى مىباشد .
اهميت فرستادن چنين عهدنامهاى - كه وظيفهء سلطان را اقامهء عدل بر اساس همان عهدنامه مالك مىداند - به ممالك محروسه ، آن است كه « خرابى مملكت نه بخاطر غلبه دشمنان است ، بلكه اولا به دليل غفلت سلطان ، و ارتشاء امراء است . حتى اگر دشمن هلاك شود ، علت اوليه باقى است . » وى سخنى نيز از امير المؤمنين عليه السلام در مذمّت شديد كسانى مىآورد كه با او در دورويى برخورد كرده و به وظايفشان عمل نكردند .
وى بار ديگر فرياد برمىآورد كه يا علماء امة سيد المرسلين ! اگر شما از آن دستهاى نيستيد كه امير مؤمنان عليه السلام وصف كرده ، دستكم براى حفظ حيات ، حفظ پسران و دختران و زنان ، به نحوى عمل كنيد تا از خونريزى جلوگيرى شود . در اين حالت ، حتى از صلح نيز مىتوان سخن گفت ؛ صلحى كه حيات مسلمانان را تضمين كند و مردم را از قحط
هامش
( 1 ) . بنگريد به نوشتار « گزيدهء منابع فكر سياسى شيعه در دورهء صفوى » در همين مجموعه .