تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 1322

مساهمون:

ص١٣٢٢
و غلا نجات دهد . وى به صلح امام مجتبى عليه السلام با معاويه استناد مىكند ؛ صلحى كه مهم‌ترين دليلش در لسان امام حسن عليه السلام ، حفظ جان مسلمانان و جلوگيرى از خونريزى بىحاصل بوده است . وى جملاتى از امام را كه اشاره بدين مطلب دارد ، نقل مىكند . قطب الدين بيش از هر چيز ، در اين قسمت ، بر « اتفاق كلمهء علما » اشاره دارد . اگر شما « اعتصام بحبل اللّه » داشتيد ، و در « كلمهء » خود متفق بوديد ، مطمئن مىبوديد كه حتى يك نفر از مردم ، اميران و عمّال بلاد از شما تخلف نمىكردند ؛ چرا كه آنان ، خوف از عذاب الهى و انقراض خود مىداشتند . چنين واقعيتى ، حكومت غير مرئى عالمان را بر جامعهء اين دوره نشان مىدهد ؛ جز آن كه نبودن اتفاق كلمه ، مهم‌ترين مانع سر راه آنان بوده است . مؤلف در اينجا به روايتى از كتاب الخرائج راوندى استناد مىكند - و البته قيد مىكند « اگر درست باشد » و ما نيز تأكيد مىكنيم « اگر درست باشد » - در اين روايت از قول امام على عليه السلام آمده است كه مردم اصفهان پنج خصلت را ندارند : سخاوت ، شجاعت ، امانت ، غيرت ، و دوستى اهل بيت عليهم السلام . مىدانيم كه از قرن اول تا چهارم ، به دليل نفوذ تبليغات امويان و سپس عباسيان و نيز رسوخ عالمان بدطينت در اصفهان ، نوعى تسنن افراطى بر اين مردم غالب بود ؛ گرچه شيعيانى نيز در آن زندگى مىكرده‌اند . قطب الدين خطاب به مردم اصفهان مىگويد : كجاست سخاوت و مواسات ميان ما مردم ؛ در حالى كه فقرا و مساكين از گرسنگى در حال تلف شدن هستند . شجاعت و غيرت شما كجاست ، در حالى كه از اطراف و اكناف بلاد ، زنان به اسارت در مىآيند ، ناموس مردم از ميان مىرود و ما مانند قاعدين برجاى خود نشسته‌ايم . اگر اين تشيّع و ايمان است كه واى بر حال شما :
قُلْ بِئْسَما يَأْمُرُكُمْ بِهِ إِيمانُكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ
« 1 » وى بخشى از عهد اشتر را كه دربارهء رسيدگى به وضع فقرا و محرومين است آورده و آياتى را نيز كه در ارتباط با عذاب قوم ثمود است ، ياد كرده : « در حالى كه يك نفر شتر را ذبح كرد ، همه گرفتار عذاب شدند » . آنگاه چنين نتيجه گرفته است كه كسى كه به چنين سلطانى [ كه محتملا اشاره به حاكم افغانى است ] رضايت دهد ، گويا به تخريب ممالك مسلمين ، ريختن خون آن‌ها ، و اسير كردن فرزندان و زنان آنان رضايت داده است . آنگاه خطاب به جمع عالمان مىگويد : آيا ما از جمله حكماى الهى و اطباى روحانى و علماى ربانى نيستيم كه خداوند از ما خواسته است
« كُونُوا رَبَّانِيِّينَ بِما كُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْكِتابَ »
؛ « 2 » آيا خداوند از ما نخواسته است كه اگر در زمين قدرتشان دهيم
« أَقامُوا الصَّلاةَ *
هامش
( 1 ) . بقره ، 93 ( 2 ) . آل عمران ، 73