بعد از آن ، سلطنت شاه طهماسب ، براى كسانى كه مشروعيت صفويان را قبول داشتند ، رسميت يافت . كما اينكه بعد از كنار زدن طهماسب دوم ( 1144 ) و روى كار آمدن عباس سوم ، باز مشروعيت اين آخرين شاه رسمى صفوى پذيرفته شده بود . در مجموع ، اشارهء ديگرى در رساله وجود ندارد تا بتوان سال تأليف آن را بطور دقيق مشخص كرد . با اين وجود ، مىتوان پذيرفت كه رسالهء موجود ، حتى اگر عينا همان طب الممالك نباشد ، مىتواند مصداقى از تعبير زيباى طب الممالك باشد ؛ بدين ترتيب ، عجالتا ما رسالهء موجود را طب الممالك مىناميم .
جايگاه رسالهء طب الممالك در متون سياسى
مسألهء سقوط سلسلهء صفويه ، مسألهاى بس مهم و تأمل برانگيز است ؛ سلسلهاى ، پس از آن كه بيش از دويست و بيست سال با اقتدار حكومت كرد ، با يك حمله ، به دست قومى كه خود سالها تحت سلطهء آن دولت بود ، سقوط كرد و امپراطورى وسيعى كه ظاهرا بيشترين شرايط لازم را براى حفظ خود از لحاظ سياسى ، نظامى و فرهنگى داشت ، از هم پاشيد .
تجربهء سقوط آن به همان اندازه اهميت دارد كه اصل تشكيل آن ؛ و اين هر دو به عنوان امرى بس مهم در تاريخ ايران شناخته شدهاند .
تا به حال قضاوتهاى متعددى دربارهء علل سقوط صفويه صورت گرفته و مطالب فراوانى از سوى منابع ايرانى و غير ايرانى اظهار شده است كه ما در مقدمهء مكافاتنامه به آنها پرداختيم . اصولا بايد گفت ، عدم توجه به تحليل حوادث جارى درگذشته ، به دلايل مختلف ، در تاريخ كشور ما امرى شناخته شده بوده و اين خود سبب عدم تجربهاندوزى و طبعا عدم آمادگى براى پيشگيرى از حوادث مشابه بوده است . به طور كلى نگارش در زمينههاى سياسى ، آن چنان كه جنبهء عينى و واقعى داشته و به تحليل و تعليل رخدادها بپردازد - منهاى كار جدّى ابن خلدون - در ميان انديشمندان مسلمان ، به عنوان يك سنت جارى مرسوم نبوده است . تنها مىتوان در ميان آثار علمى كه در سطوح مختلف نگاشته شده است ، اشاراتى در باب خرابى اوضاع زمانه و بعضا اشاره به علل و نتايج و يا پيشگيرى آنها به دست آورد . گاه نيز كلمات قصارى دربارهء علل سقوط بنى اميه يا بنى عباس در كتابهاى كشكولى و ادبى آمده است . اما يافتن آثار علمى مستقل و تكنگارانه ، در تحليل اوضاع اجتماعى و سياسى ، به صورت يك جريان علمى ، در ميان ما دشوار است . در برابر ، همان گونه كه اشاره شد ، آثار فقهى ، فلسفى و حتى عرفانى « 1 » و همچنين مطالبى در مقدمات و
هامش
( 1 ) . به عنوان مثال بنگريد به آنچه علاء الدولة سمنانى دربارهء آثار وحشت بار حملات مغول گفته است ؛ سمنانى ، چهل مجلس ( به كوشش نجيب مايل هروى ، تهران ، اديب ) ص 111