شيخ صفى به فرزندانش به دليل مبارزهشان با تصوف نشان داده مىشود ، بيان كرده است . « 1 » شبيه همين خواب را قطب الدين نيريزى هم ديده است .
صفى الدين ز جور اهل انكار * به پيغمبر نمودى عجز و اصرار
كز ايشانم بسى بيداد آمد * عنادم حاصل از اولاد آمد
به حضرت كردى او يك جعبه اظهار * برون آورد از آن تير بسيار
كه اينها تير و طعن و لعنشان است * دل من تير ايشان را نشان است
نخواهم بعد از من زندگىشان * سرافرازى است در افكندگىشان « 2 »
به هر روى قطب الدين از كسانى است كه افزون بر آنچه گذشت ، شخصا نيز به مسئله سقوط صفويه و اخبار و علل آن ، علاقهمند شده است . وى در آغاز رسالهء ناتمامى كه در مجموعهء 2264 ( كتابخانهء مسجد اعظم قم ) آمده ، اشعارى آورده است كه حكايت از انگيزهء خود در اصلاح اوضاع سياسى و اجتماعى دارد . او كه اين رساله را به مولانا محمد شفيع [ احتمالا :
گيلانى ] « 3 » - كه وى را شيخ الاسلام و المسلمين خوانده - تقديم كرده ؛ با اشاره به وضعيت زندگى خود ( الحمد للّه الذى اوطننى قعر دارى و قدّر بالفقر و القناعة مدارى ) اين اشعار را از خود مىسرايد :
و عزيمتى استصلاح [ حال ] بلادنا * و نظام دولة ديننا البيضاء
كى يحفظ اللّه الجليل بفضله * ناموس ملّتنا من الأعداء
ليكون فى حصن الولاية ملكنا * من بعد تلك الفتنة العمياء
هذا مرامى عند بسط مقالتى * و لقد فطمت النفس من أعدائى
گويا مقصود او فتنهء افغان است ؛ و طبعا زمان اين نامه ، بايد پس از فتنه و قبل از سفر وى به عراق عرب باشد . اين سفر او به احتمال در اواخر دههء چهل و يا پس از آن ( نه جلوتر ) صورت گرفته است . قطب الدين در 18 شعبان 1173 در نجف درگذشت و همانجا دفن شد .
از وى در سه مورد مطالبى دربارهء دولت صفوى و سقوط آن مطرح شده است . نخست در رسالهء طب الممالك كه متن آن را خواهيم آورد . دوم مطالبى كه در مقدمهء فصل الخطاب ضمن اشعار عربى خود گفته و در ادامه ، پس از رسالهء طب الممالك آنها را خواهيم آورد ؛ سوم خاطرات شفاهى او كه نسل اندر نسل باقى مانده و در حاشيهء ميزان الصواب چاپ شده است . مطالبى نيز در همين زمينه در تذكرة الاولياء ميرزا ابو القاسم راز آمده است .
هامش
( 1 ) . بنگريد به نوشتار « رويارويى فقيهان و صوفيان در دورهء صفوى » بخش مربوط به نجيب الدين .
( 2 ) . خاورى ، همان ، ص 313
( 3 ) . مقايسه كنيد با : آقابزرگ ، الكواكب ، صص 342 - 350