دربارهء رسالهء طب الممالك
خاورى در فهرست آثار قطب الدين ، از اين رساله ياد كرده و اين نيز بر اساس مطالبى است كه خود وى در فصل الخطاب ، دربارهء تأليف آن اظهار كرده است ؛ اما او نسخهاى از آن را نيافته و به نظر مىرسد ، تنها نسخهاى كه از آن برجاىمانده ، نسخهاى است كه در مجموعهء شماره 2264 كتابخانهء مسجد اعظم قم موجود است . در جايى از اين رساله ، نامى از مؤلف به ميان نيامده است ، اما متن آن در مقايسه با آنچه در فصل الخطاب آمده ، بدون ترديد نشانگر آن است كه مؤلف آن كسى جز قطب الدين نيريزى نيست . به علاوه ، متن رسالهء ناقص ديگرى كه از قطب الدين نيريزى در اين مجموعه آمده ، همين مطلب را تأييد مىكند .
در تعابير مشترك اينها ، به دقت نشان مىدهد كه هر دو تراوشات فكرى و قلمى يك نفر است . همچنين در بررسى اشعار موجود در فصل الخطاب ، اشعارى ملاحظه شد كه مؤلف ضمن آنها ، به تلاش خود براى اصلاح اوضاع سياسى ، پس از فتنهء افغان اشاره دارد . وى از جمله ، تلاشهاى خود را نوشتن رسالههايى در آن زمينه ياد مىكند كه به نظر مىرسد ، يكى از آنها همين رسالهء مورد بحث است .
فأنشأت أنواع الرسائل ربما * تنبّه أصحاب العقول الرزينة
و أوراق مسودّاتها بعد عندنا * فلم أر قلبا قابلا للنصيحة
رجوت صلاح الملك بعد فساده * الذى كان فى الآفاق أدهى المصيبة
كتبت لهم طب الممالك ربما * نعالجها من طبّ أهل البصيرة
لكى يستفيقوا من غوائل شكرهم * و لا يقعوا فى مثل تلك الحكاية
پس از آنكه اشرف افغان در سال 1142 ، در سه جنگ متوالى از نادر شاه شكست خورد ( در « مهماندوست » دامغان ؛ « مورچهخورت » اصفهان ؛ و « زرقان » شيراز ) و پس از چندى در راه فرار به قندهار كشته شد ، مجددا سلطان صفوى ، اصفهان را بازيافت . قطب الدين اظهار مىدارد كه پس از آمدن شاه طهماسب دوم به اصفهان ، اميد آن داشته است تا اوضاع رو به بهبود بگذارد و به همين هدف رسالهء طب الممالك را تأليف كرده است . طبعا مقصود وى از طب الممالك رسالهء ويژهاى است كه در اين زمينه نگاشته است . در اين صورت و با توجه به آنكه در متن رساله ، قرائتى وجود دارد كه نشان مىدهد نگارش آن در بحبوحهء فتنه صورت گرفته و دستكم مىتوان گفت كه قبل از پيروزى نادر و طهماسب شاه بر اشرف افغان بوده ، در يكى دانستن اين رساله با رسالهء طب الممالك مشكلاتى وجود دارد .
نكتهء ديگر اينكه ، در اين رساله اظهار شده است كه دربارهء انتخاب يكى از شاهزادگان صفوى دست به قرعه بزنند . چنين امرى فقط در زمانى قابل تصور بوده است كه شاه سلطان حسين از سلطنت استعفاء كرده و هنوز سخنى از طهماسب دوم در ميان نبوده است . اندكى