جواب مرقوم فرمود كه : راست است كه فتنهء افاغنه در كار است ، ما هم خود به علاوهء تدارك دولتى ، تداركى دعايى كرده ، قدغن فرمودهايم [ يعنى امر كردهايم ] در اندرون كه از رجال و نساء سادات موسويه ، نخود را لا إله الا الله بخوانند ؛ صباحا و مساء در كارند ، ان شاء الله آش معتبرى فراهم كرده ، به كل خلق مىخورانيم ، از باطن سادات موسويه دفن بلا خواهد شد ، از جناب شما هم ملتمس دعا هستيم كه دولتخواهى فرموديد . زياده زحمتى نيست . » « 1 »
زمانى كه وى اوضاع ايران را براى انديشه و طريقت خود نامساعد ديد ، همانند بسيارى از عالمان ، عراق عجم را به سوى عراق عرب ترك كرده ، به نجف رفت . بايد دانست كه تقويت حوزهء علميهء نجف ، درست پس از ضربهاى بود كه در اثر حملهء افغانها ( و بعدها فشارهاى نادر شاه ) بر حوزههاى علمى ايران به ويژه اصفهان وارد شد . وى در فصل الخطاب كه به احتمال اشعار آن ادامهاش را بعضا در ايران و پس از آن در نجف سروده ، به رفتن خود از ايران چنين اشاره مىكند :
هنالك من ايران قد صرت هاربا * و لذت الى قبر الكبار الائمّة
برو از اصفهان رو ، زو بگردان * كه عمر دولتش آيد به پايان
عيان آريم يك با معدلت را * از او گيريم ما اين مملكت را
ازاينرو قطب دين عزم سفر كرد * شه و ميرش ز قصد خود خبر كرد
بشارت داد با بعض از خواصش * كه اصفهان از افغان دان خلاصش « 2 »
از قطب الدين آثار فراوانى كه بيشتر آنها در زمينهء مسائل عرفانى و به صورت نظم يا نثر است بر جاى مانده است . شرحى از آثار وى را آقاى محمد خواجوى ، « 3 » آقابزرگ ، دانشپژوه ؛ « 4 » ركنزاده آدميت ، « 5 » معلم حبيبآبادى ، « 6 » نايب الصدر ، « 7 » نورالانوارى « 8 » و مفصلتر از همه خاورى « 9 » آوردهاند . نيز گفتنى است كه ام سلمه دختر دانشور قطب الدين ، فصل الخطاب پدر را كه به نظم عربى بوده ، به نثر فارسى درآورد و در ضمن ، به تلخيص و تهذيب آن پرداخت ؛ او در آغاز اين كتاب كه آن را جامع الكليات فى الحكمة و العرفان ناميده
هامش
( 1 ) . خاورى ، همان ، ص 312 - 313
( 2 ) . همان ، ص 317
( 3 ) . خواجوى ، مقدمهء رسالهء روحيه ، صص 15 - 35
( 4 ) . دانشپژوه ، محمد تقى ، فهرست نسخههاى خطى دانشگاه ، ج 3 ، صص 403 - 404
( 5 ) . آدميت ، دانشمندان و سخنوران فارس ، ج 4 ، صص 215 - 218
( 6 ) . حبيبآبادى ، مكارم الآثار ، ج 1 ، ص 102
( 7 ) . شيرازى ، معصوم بيك ، طرائق الحقائق ، ج 3 ، ص 217
( 8 ) . خويى ، ميزان الصواب در شرح فصل الخطاب صص 3 - 4
( 9 ) . خاورى ، ذهبيه ، صص 525 - 565