مرده ز حسرت به الم باغبان * شد سر خر صاحب هر بوستان
سينهء پركينه و بغض و حسد * در سبدش مانده بجا اين سه بد
صاحب فاليز ز غم زار مرد * خربزه ، شيرين شد و كفتار خورد
الغرض آن سال بهار و خزان * سبزه نديديم جز از آسمان
سفرهء آشوب چو گسترده شد * هر چه توان خورد همه خورده شد
قحط ز آتش ز غلا بر فروخت * پوست ز همسايگى گوشت سوخت
پخته شد از بهر غذا گرم و نرم * فيلهء تيماج و تلاتين « 1 » و چرم
آه نزاكت منشان را چه شد * جمع ضيافت روشان را چه شد
آمله « 2 » را آنكه عوض مىشمرد * گردوى تَرْ را زد و با پوست خورد
آنكه به پالوده نيالوده كام * خورده به از شير و شكر پيه خام
آنكه ز ميرزامنشىها به چاشت * رغبت فَرْنى و مربا نداشت
يافت چو يكپارچه صابون زشت * برده از آن لذّت يخ در بهشت
آنكه به بالنگ زدى پشت پا * كرد دو هنگام به كفش غذا
خورده جگر گوشهء خود را به ناز * شوهر و زن گريه كنان چون پياز
بود شب و روز غرض متصل * توپ و تفنگ آذوقه با خون دل
مردم آن شهر چو طفل جنين * ماندند نه ماه حصارى چنين
هر طرفى در سر ره جابهجا * بسته ز آشوب عدم سيبهها « 3 »
هر كه در آن شهر گذشتى ز جان * كرد در آن مرحله نقل مكان
سيبه مگو قافله گاه عدم * لش ز بس افتاد به بالاى هم
دادرسى غير اجل كس نديد * مرگ به فرياد خلايق رسيد
گرسنگى زد همه را نشت كرد * دست اجل دشت ز در دشت كرد
كشته به هر كوچه صدْ آواره بود * هر قدم از خون ، سر جوباره بود
لش ز بس افتاده به سرهاى راه * هر سر كوهى شده چون تختگاه
بود ز بس كشته و مرده عيان * هر گذرى بود تل عاشقان
در نظر بلبل محزون زار * آمده گلبار چو صحراى خار
از الم وحشت اين تركتاز * قو نپرد در سر بازار غاز
بلكه به گَرْدش نرسد در وضوح * قِصّهء پرغُصّهء طوفان نوح
هامش
( 1 ) . تلاتين : بلغار و چرم خوشبويى كه از روسيه مىآورند .
( 2 ) . نام درختى هندى كه ثمرهء آن را نيز آمله گويند و طعم آن ترش است .
( 3 ) . سيبه ديوار قلعه شهر ؛ در سيبه به معناى دروازه و محل ورود به شهر .