تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 1305

مساهمون:

ص١٣٠٥
آفت چنگيز و هلاكو كجاست * فتنهء اين سگ لك هندو كجاست
آه بگويم چه در اين جور سوخت * عالمى از فتنه در اين دور سوخت
* * *
طرفه فتوريست در ايران زمين * شور و نشوريست در ايران زمين
آمده از چار طرف همچو موج * خيل اعادى همه جا فوج فوج
از ستم و كينه و ظلم و جفا * خاك عجم رفت به باد فنا
كشور ايران شده ويران تمام * خلق همه واله و حيران تمام
اهل خراسان به ستم شد اسير * بهله‌صفت گشته همه دستگير
آه چه گويم كه چه كرد از نفاق * جور مخالف به محال عراق
شهر صفاهان كه در آب‌وهوا * داشت جهان جمله ز فيضش صفا
چشم بدش همچو بناى حباب * كرد ز دم سردى افغان خراب
رفت صفايش همه دهان ! بجاست * محنت و غم ، ناله و افغان بجاست
كرد سوادش ز قضا همچو دود * شد به هوا سرمهء چشم حسود
شرح خرابيش چه سازم عيان * مىشود از چشم قلم خون روان
مردم اين شهرِ لطافت قرين * مردم چشم همه روى زمين
همچو نگه گشته حصارى همه * چون مژه گرديده فرارى همه
نعمت و راحت چون به پايان رسيد * بر سرشان محنت افغان رسيد
خوف ز بس روى به ايشان گذاشت * ناله ز دل راه درآمد نداشت
كرده در اطراف اعادى كمين * شهر حصارى شده مثل نگين
تجربه گويد ز اصول و فروع * نيست بلايى بتر از خوف جوع
هيچ مصيبت بدتر از جوع نيست * قابل اين بيت ندانم كه كيست
اين شكم بىهنر پيچ پيچ * صبر ندارد كه بسازد به هيچ
هر كه برون رفت ز پير و جوان * كشته شد از تيغ عدو بىامان
روز بروز از پى هر بىدرنگ * عرصه بر ايشان شده جركه تنگ
ماه جمادى و رجب از نبات * بود غذايى پى حفظ حيات
در مه شعبان همه‌كس قوت داشت * قوّتى از شكّر و قاروت داشت
در رمضان محنت سى روزه بود * خوردنى خلق همه‌روزه بود
در مه شوال تكلّف نبود * خوردنيى غير تأسف نبود
هيچ به ذىقعده نبودى اثر * از شتر و اسب و ز گاو و ز خر
آخر ذىحجه توانى نماند * از سگ و از گربه نشانى نماند