امنوامان پا به كنارى كشيد * گشت متاع الم و غم پديد
سود و زيان كرد و ز سودا گذشت * گرد به رخسار دكانها نشست
جنس دكانها چو نهان مىشود * صورت بازار عيان مىشود
ناله و افسوس به بازار ماند * باب . . . رفت و بجا زار ماند
مطلق اثر از جو و گندم نبود * غير برنج مه و انجم نبود
رفت حواس همهء مردمان * از پى گندم طرف گندمان « 1 »
شد غشى از علت آبوهوا * توبهء سرگشتگى آسيا
ماش و عدس ، كنجد و ارزن نبود * بود عجب نعمتى ارزان نبود
هر دلى از خانه كدورت گرفت * رفت و ز بازار چه عبرت گرفت
يافته بازار كسادى رواج * مشترى نقد چو جان احتياج
رفت كسادى سوى بازار شهر * مانده تهى طبلهء عطار شهر
آه ندانم ز كه بود اين دعا * زود بر افتادن تخم دوا
چشم تنور از پى نان باز بود * آتش غم در دل خبّاز بود
در همهء شهر نبود هيچ باب * نان بجز از قرص مه و آفتاب
دست نيفتاد براى نهار * پنجهكش نازك برگ چنار
چاشته گرديد سخن مختصر * ما حضر خلق ز خون جگر
شاه و گدا را سر شب اضطراب * بود دل سوخته شامى كباب
ماند ز بقال نشان در دكان * سنگ و ترازو ، كپه و پيشخوان
غرقهء خون مانده به پاچال « 2 » خود * چون نخود داغ به داغ نخود
مرده است قصاب و قناره همان * مانده چو دندان به دهان دكان
خاطر طباخ به فكر طعام * پخته به كيش همه سوداى خام
كلهپزان مانده در آوارگى * جان بسر از شدت دستپاچگى
در طلب گوهر پاك برنج * مفسده شد بر سر خاك برنج
تلخ به حلوايى مسكين گذشت * در طلب از جانك شيرين گذشت
مانده اثر از شكر و شيرهاش * در دل خونينْ غم همشيرهاش
روح پى قالب قنّاد زار * شد ز سمرقند سوى قندهار
ميوهفروشان همهشان دربهدر * يافته در گور ز انگور اثر
هامش
( 1 ) . اسم چند منطقهء جغرافيايى است و ظاهرا در اينجا مقصود منطقهاى در اطراف بروجن است ، به احتمال و بنا به وجه تسميهء آنجا گندمزار بوده است .
( 2 ) . پاچال : گودى كه استادان بقال و نانوا و آشپز در آنجا ايستند و چيزى فروشند .